ثمود بود كه ناقهء صالح را پى كرد واز اين امّت آن كسى است كه تو را ضربتي زند بر اينجا - ودست مبارك بر سر آن حضرت گذاشت - تا اينكه تر كند از خون آن اين را - ودست مبارك بر ريش آن حضرت گذاشت - .
پس حضرت از غزوهء عشيره بسوى مدينه مراجعت فرمود وده روز نايستاد تا آنكه كرز بن جابر فهرى غارت آورد بر گله وچهار پايان أهل مدينه وحضرت در طلب أو بيرون رفت تا به واديى رسيد كه أو را « سفوان » مىگفتند از ناحيهء بدر ، واين غزوه را غزوهء « بدر أولى » مىگويند وعلمدار آن حضرت در اين جنگ علي بن أبي طالب عليه السّلام بود ، ودر مدينه زيد بن حارثه را خليفهء خود گردانيد وبه كرز نرسيدند وبسوى مدينه برگشتند وبقيهء جمادى الآخرة را با رجب وشعبان در مدينه أقامت فرمود ؛ ودر اين عرض سعد بن أبي وقاص را با هشت نفر « 1 » فرستاد وبىجنگ برگشتند ؛ پس عبد اللّه بن جحش را با گروهى از مدينه بيرون فرستاد وأو را امر به قتال نفرمود واين در ماه حرام بود ونامهاى از براي أو نوشت وفرمود : با أصحاب خود بيرون رو وچون دو روز راه بر وى نامه را بگشا وبه هر چه در آن نامه هست عمل كن ، چون نامه را گشود در آن نوشته بود : برو تا به نخله فرود آئى وهر چه از اخبار قريش به تو رسد به ما برسان ، چون نامه را خواند گفت : سمعا وطاعة ، وبه أصحاب خود گفت : هر كه رغبت در شهادت دارد با من بيايد ، پس قوم با أو رفتند وچون به نخله رسيدند عمرو بن الحضرمي وحكم بن كيسان وعثمان ومغيره پسران عبد اللّه رسيدند به آن موضع با تجارتي از پوست ومويز وطعام كه از طايف خريده بودند وبه مكة مىبردند ، چون لشكر اسلام را ديدند ترسيدند پس واقد بن عبد اللّه از مسلمانان سر خود را تراشيد وبه ايشان چنين نمود كه ما به عمره آمدهايم نه به جنگ ، واين روز آخر رجب بود ، چون مشركان مطمئن شدند وفرود آمدند مسلمانان با يكديگر مشورت كردند كه اگر بكشيم ايشان را در شهر حرام كشتهايم واگر بگذاريم ايشان را فردا داخل مكة مىشوند وبر ايشان دست نمىيابيم - به روايت مجمع البيان بر ايشان مشتبه
هامش
( 1 ) . در مصدر وهمچنين در بحار الأنوار : هشت رهط ؛ وگفتهاند كه رهط بر سه تا ده نفر اطلاق مىشود .