تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1369

مساهمون:

ص١٣٦٩
خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمده واقرع بن حابس وزبرقان بن بدر وقيس بن عاصم وعيينة بن حصن فزاري وعمرو بن اهتم با ايشان بودند ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ايشان را أمان داد واكرام ايشان نمود « 1 » . گويند كه : در سال دهم حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم امراء خود را براي گرفتن زكات بسوى شهرها وقبايل عرب فرستاد « 2 » . ومنقول است كه در اين سال آيات قبول شهادت أهل كتاب در وصيت نازل شد ، چنانكه علي بن إبراهيم روايت كرده است كه : ابن بندى وابن أبي ماريه دو نصراني بودند ، ومسلمانى بود كه أو را تميم دارى مىگفتند به رفاقت اين دو نصراني متوجه سفري گرديد ، وبا تميم خورجينى ومتاعي چند وآنيه‌اى كه نقش كرده بودند آن را به طلا وگردنبندى بود واينها را مىبرد كه در بعضي از بازارهاى عرب بفروشد ، چون به نزديك مدينه رسيدند تميم بيمار شد ، وچون نزديك مرگ أو شد آنچه با خود همراه داشت به آن دو نصراني داد وامر كرد ايشان را كه آنها را به وارثان أو برسانند ، پس بعد از آنكه وارد مدينه شدند آنچه تميم به ايشان داده بود به وارثان رسانيدند وآنية وقلادة را نگاه داشتند وندادند ، پس ورثهء ميت از ايشان پرسيدند كه : آيا تميم بيمارى بسيار كشيد كه خرج بسيارى در آن بيمارى كرده باشد ؟ ايشان گفتند كه : بيمارى نكشيد مگر چند روزى اندك . ورثه گفتند كه : آيا چيزى از أو دزديدند در اين راه ؟ گفتند : نه . ورثه گفتند : آيا تجارتي كرد در اين سفر كه زيانى كرده باشد در آن تجارت ؟ گفتند : نه . ورثه گفتند : پس ما نمىيابيم در ميان متاع أو نفيس‌ترين چيزهائى كه با أو بود كه آن آنيهء منقوش به طلا وگردنبند بود ؟ ! گفتند : آنچه به ما داده بود ما به شما رسانيديم .
هامش
( 1 ) . إعلام الورى 125 - 126 . ( 2 ) . كامل ابن أثير 2 / 301 .