تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1357

مساهمون:

ص١٣٥٧
اى أبو ثور در وقتي كه تو را ملاقاة كند اين جوان قرشي وخواهد كه از تو خراج بگيرد ؟ عمرو گفت : چون با من برخورد خواهد ديد كه چگونه از من خراج مىتوان گرفت . چون دو لشكر در برابر يكديگر ايستادند عمرو از لشكر خود بيرون آمد ومبارز طلبيد ، چون حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام قصد ميدان نمود كه با آن خارجي مبارزه كند خالد بن سعيد به خدمت حضرت آمد وگفت : پدر ومادرم فداى تو باد مرا اجازه فرما كه به مبارزهء أو بروم . حضرت فرمود : اگر أطاعت مرا بر خود لازم مىدانى بر جاى خود بايست وحركت مكن كه من خود به دفع أو مىروم . پس حضرت قدم در ميدان مبارزت نهاد ومانند شير ژيان نعره‌اى زد كه از مهابت آن عمرو رو به هزيمت آورد وحضرت برادر وپسر برادر أو را به قتل رسانيد ، وزن عمرو را كه « ركانه » دختر سلامه بود أسير كرد وزنان بسيار از ايشان سبى نمود ، پس حضرت با غنيمت بسيار مراجعت نمود وخالد بن سعيد را در ميان بنى زبيد گذاشت كه زكات ايشان را قبض نمايد وهر كه از گريختگان ايشان برگردد ومسلمان شود أو را أمان دهد . پس عمرو بن معدى كرب برگشت واز خالد بن سعيد رخصت طلبيد كه به نزد أو آيد ، پس خالد أو را رخصت داد وعمرو بار ديگر مسلمان شد والتماس نمود كه زن وفرزند أو را به أو پس دهند ، خالد آنها را به أو پس داد . وچون عمرو در خانهء خالد بن سعيد ايستاده بود كه رخصت داخل شدن بيابد ديد كه شترى را نحر كرده‌اند وبر زمين افتاده است ، پس چهار دست وپاى آن شتر را به يك جا جمع كرد وهمه را به يك ضربت به دونيم كرد به شمشيرى كه آن را « صمصامه » مىگفتند از تيزى وبرندگى آن . پس چون خالد ، زن وفرزند عمرو را به أو پس داد عمرو در عوض آن شمشير بىنظير را به أو بخشيد ، وچون حضرت أمير المؤمنين از أسيران آن غنيمت كنيزى از براي خود اختيار فرموده بود خالد بن وليد پليد به جهت شدت عداوتى كه با آن حضرت داشت بريدهء اسلمى را به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرستاد كه آن حضرت را خبر دهد كه