تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1356

مساهمون:

ص١٣٥٦
پس عمرو را نظر افتاد بر ابىّ بن عثعث خثعمى « 1 » وأو را گرفته به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آورد وگفت : حكم كن براي من بر اين فاجر كه پدر مرا كشته است . حضرت فرمود : اسلام هدر كرده است خونها را كه در جاهليت واقع شده است ، وبعد از مسلمان شدن به خونهاى جاهليت قصاص نمىباشد . پس عمرو مرتد شد وبرگشت وغارت برد بر گروهى از فرزندان حارث بن كعب وبسوى قوم خود رفت ؛ چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اين خبر را شنيد حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد وآن حضرت را أمير گردانيد بر مهاجران وأو را با ايشان بسوى قبيلهء بنى زبيد فرستاد ، وخالد بن وليد را طلب نمود وأو را بر گروهى از اعراب أمير گردانيد وبر سر قبيلهء جعفى فرستاد ، وأو را أمير كرد كه چون ملاقاة نمايد لشكر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را دست از امارت بردارد ودر هر باب أطاعت آن حضرت نمايد . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام روانه شد به جانب ايشان وخالد بن سعيد بن العاص را بر چرخچى لشكر أمير نمود ، وخالد نيز بر چرخچى خود أبو موسى اشعرى را مقرر كرد . وچون قبيلهء جعفى شنيدند كه خالد بن وليد متوجه ايشان گرديده دو فرقه شدند يك فرقه به جانب يمن رفتند وفرقهء ديگر ملحق شدند به قبيلهء بنى زبيد ، چون اين خبر به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام رسيد نامه بسوى خالد فرستاد ودر آن نامه مرقوم فرمود كه : در هر موضع كه نامهء من به تو رسد در آنجا توقف نما . آن ملعون أطاعت فرمودهء حضرت نكرد وحركت كرد ؛ پس حضرت نوشت به خالد بن سعيد كه : سر راه بر أو بگير وأو را مگذار پيش رود تا من برسم ؛ وخالد بن سعيد أو را ممانعت كرد از رفتن تا حضرت أمير به ايشان ملحق شد وأو را ملامت كرد بر مخالفت خود . پس حضرت روانه شد تا آنكه قبيلهء بنى زبيد را ملاقاة نمود در واديى كه آن را « كثير » « 2 » مىگفتند ، چون آن قبيله را نظر بر حضرت افتاد به عمرو گفتند : چگونه خواهد بود حال تو
هامش
( 1 ) . در إعلام الورى « أبى عثعث خثعمى » ذكر شده است . ( 2 ) . در ارشاد شيخ مفيد « كشر » ذكر شده است .