تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1355

مساهمون:

ص١٣٥٥

فصل أول در بيان غزوهء عمرو بن معدى كرب

شيخ مفيد وشيخ طبرسى روايت كرده‌اند كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم از غزوهء تبوك بسوى مدينه مراجعت فرمود ، عمرو بن معدى كرب به خدمت آن حضرت آمد ، حضرت به أو فرمود : مسلمان شو اى عمرو تا حق تعالى تو را أيمن گرداند از فزع أكبر روز قيامت . عمرو گفت : اى محمد ! فزع أكبر كدام است ؟ بدرستى كه مرا از چيزى فزع بهم نمىرسد . حضرت فرمود : هول قيامت چنان نيست كه تو گمان كرده‌اى ، بدرستى كه يك صدا بر مردمان خواهند زد كه هيچ مرده‌اى نماند مگر آنكه از آن صدا زنده گردد وهيچ زنده‌اى نماند مگر از هول آن صدا بميرد مگر آن كس كه خدا خواهد أو نميرد ، پس صداى ديگر بر ايشان زده شود كه هر كه از صداى أول مرده باشد زنده گردد وهمه را در يك صف بازدارند وآسمانها شكافته گردد وزمينها از هم بپاشد وكوهها از هم بريزد وآتش جهنم شراره‌ها مانند كوه بيرون افكند ، پس هيچ صاحب روحي نماند مگر آنكه دلش از ترس از جا كنده شود وگناه خود را به ياد آورد وبه نفس خود پردازد واز أحوال ديگران غافل گردد مگر كسى كه خدا خواهد أو أيمن باشد ، پس تو چه خبر دارى از چنين فزعى وكجا ديده‌اى چنين هولى را اى عمرو ؟ عمرو گفت : اين خبر خبري است عظيم كه اكنون مىشنوم . پس ايمان به خدا آورد وايمان آوردند گروهى از آنها كه با أو بودند وبسوى قوم خود برگشتند .