تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨
سويق آورد ، پس حضرت رداى مبارك خود را پهن كرد واينها را بر روى ردا ريخت ودست با بركت خود را بر روى آنها گذاشت پس فرمود : ندا كنيد در ميان مردم كه هر كه توشه مىخواهد بيايد ، پس مردم هجوم آوردند وآن قدر از آرد وخرما وسويق گرفتند كه جميع ظرفها كه با خود داشته پر كردند ، وآنچه پيشتر بود نه چيزى كم شده بود ونه زياد شده . وچون مراجعت فرمود به رودخانه‌اى رسيدند كه پيشتر آب در آن ديده بودند ودر آن وقت آن را خشك يافتند كه قطره‌اى از آب در آن نبود ، پس حضرت تيرى از كنانهء « 1 » خود بيرون آورد وبه مردى از صحابه داد وفرمود : برو وبر بالاى رودخانه نصب كن اين را ، چون نصب كرد از أطراف تير دوازده چشمه جارى شد كه رودخانه پر شد وهمه سيراب شدند ومشكهاى خود را پر كردند « 2 » . سوم - قطب راوندى روايت كرده كه : چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوجه تبوك شد ناقهء عضباى آن حضرت ناپيدا شد ، پس عمارة بن حزم كه يكى از منافقان بود بر سبيل استهزا گفت : محمد ما را از آسمان وزمين خبر مىدهد ونمىداند كه ناقه‌اش در كجاست ، چون حضرت به وحى الهى بر قول آن منافق اطلاع يافت فرمود : من نمىدانم مگر چيزى را كه خدا تعليم من نمايد واكنون خدا مرا خبر داد كه ناقهء من در فلان دره است ومهارش بر درختى پيچيده است ، چون به آن دره رفتند ناقة را چنان يافتند كه حضرت فرموده بود « 3 » . چهارم - باز قطب راوندى روايت كرده است كه : در جنگ تبوك بيست وپنج هزار نفر از صحابه در خدمت آن حضرت بودند بغير از خدمتكاران ايشان ، پس در عرض راه به كوهى رسيدند كه قطره‌هاى آب از بالاى كوه تا پائين كوه مىريخت وآبى جارى نبود ، صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! چه بسيار عجب است ترشح اين كوه ! رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : اين كوه گريه مىكند ، صحابه از اين سخن تعجب كردند ، حضرت فرمود :
هامش
( 1 ) . كنانه : جعبه‌اى است كه تير در آن مىگذارند . ( 2 ) . خرايج 1 / 169 - 170 . ( 3 ) . خرايج 1 / 121 ، ودر آنجا نام ناقة را « قصوى » ذكر نموده است . ونيز رجوع شود به كافى 8 / 221 - 222 وسيرهء ابن هشام 4 / 523 ودلائل النبوة 5 / 232 .