تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1202

مساهمون:

ص١٢٠٢
إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا
« 1 » « اگر نه آن بود كه تو را ثابت داشتيم هرآينه نزديك بود كه ميل كنى بسوى ايشان اندكى » « 2 » . واز حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه : چون حق تعالى محمد را در مكة مبعوث گردانيد ودعوت خود را ظاهر ساخت وحجت خود را هويدا گردانيد وبزرگان ايشان را در پرستيدن بتها عيبها وملامتها كرد ، همه با أو تير كين در كمان عداوت پيوستند ومعاشرت بد با آن جناب نمودند وسعى كردند در خراب كردن مسجدها كه محمد وعلى وشيعيان ايشان در دور كعبه براي پرستيدن خدا ودعوت به دين خدا بنا كرده بودند ، ودر ايذاء واضرار ايشان دقيقه‌اى از سعى را فرو نگذاشتند وحضرت رسول را ملجأ كردند كه به ناچار ترك مكهء معظمه نموده بسوى مدينهء طيبه هجرت نمايد ، پس در هنگام بيرون رفتن از مكة رو به جانب مكة گردانيد وفرمود : خدا مىداند كه من تو را دوست مىدارم واگر أهل تو مرا بيرون نمىكردند هيچ شهري را بر تو اختيار نمىكردم وبدل تو هم هيچ مكاني را نمىپسنديدم وبر مفارقت تو بسيار اندوهناكم ، پس جبرئيل نازل شد كه : خداوند اعلا تو را سلام مىرساند ومىفرمايد كه : بزودى تو را بسوى اين بلد برخواهم گردانيد ظفر يافته وغنيمت برده وبا سلامت وعافيت وقهر وغلبه ، چنانكه فرموده است
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
« 3 » « بدرستى كه آن كسى كه واجب گردانيده است بر تو رسانيدن قرآن را البتة تو را بازگرداننده است بسوى محل بازگشت تو » يعنى مكة . چون حضرت اين وعدهء الهى را به أصحاب خود خبر داد وخبر به أهل مكة رسيد ايشان استهزاء كردند به اين سخن وباور نكردند كه حضرت هرگز بسوى مكة برگردد ، پس باز حق تعالى فرستاد : زود باشد كه من بر أهل مكة تو را ظفر دهم وحكم من در آن بلدهء مباركه جارى شود وبزودى منع كنم مشركان را از داخل شدن مكة كه احدى از ايشان
هامش
( 1 ) . سورهء اسراء : 74 . ( 2 ) . تفسير عياشى 2 / 306 . ( 3 ) . سورهء قصص : 85 .