علي بن إبراهيم وشيخ مفيد وشيخ طبرسى وقطب راوندى وساير مفسران ومحدثان خاصه وعامه از حضرت صادق عليه السّلام وابن عباس روايت كردهاند كه : دوازده هزار سوار از أهل وادى يابس جمع شدند وبا يكديگر عهد كردند وسوگند ياد نمودند كه از يكديگر جدا نشوند وترك يارى يكديگر نكنند تا محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وعلي عليه السّلام را به قتل رسانند ؛ پس جبرئيل نازل شد وقصهء ايشان را براي آن حضرت نقل كرد واز جانب خدا مأمور نمود آن حضرت را كه أبو بكر را با چهار هزار سوار از مهاجران وأنصار به جنگ ايشان بفرستد .
پس حضرت بر منبر بالا رفت وحمد وثناى الهى ادا نمود وفرمود : اى گروه مهاجر وأنصار ! جبرئيل مرا خبر داد كه دوازده هزار نفر براي قتل من وبرادرم على جمع شدهاند وامر كرد مرا كه أبو بكر را با چهار هزار سوار بر سر ايشان بفرستم ، پس سعى كنيد در اين امر واستعداد خود را بگيريد ومتوجه دشمن خود شويد به نام خدا وبركت أو در روز دو شنبه ان شاء اللّه .
پس مسلمانان تهيهء خود را گرفتند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أبو بكر را طلبيد وبر ايشان أمير كرد وفرمود : چون با ايشان ملاقاة نمائى أول اسلام را بر ايشان عرض كن اگر قبول نكنند مردان جنگى ايشان را بكش وزنان واطفالشان را أسير كن ومالهايشان را غارت كن وخانهها ومزارع آنها را خراب كن .
پس أبو بكر با آن گروه از مهاجر وأنصار با تهيه واسلحه وأدوات بسيار متوجه ايشان شد ولشكر را به تأنّى مىبرد تا به أهل وادى يابس رسيد ونزديك به دشمن فرود آمد .
چون خبر نزول سپاه اسلام به آن كافران رسيد دويست نفر از آنها با اسلحهء قتال به نزد ايشان آمدند وگفتند : شما كيستيد واز كجا آمدهايد وبراي چه مطلب آمدهايد ؟ أمير لشكر
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1167
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٦٧