ندامت كردند وگفتند : خدا ورسول مصلحت را بهتر مىدانند هرچه مىخواهى بكن « 1 » .
مؤلف گويد : ابن أبي الحديد نقل كرده است كه حضرت اين معاتبات را با عمر فرمود بعد از آنكه أو تكذيب وعدهء آن حضرت نمود واز اين استدلال كرده است بر آنكه عمر در جنگ أحد مىبايد گريخته باشد كه حضرت در ضمن معاتبات آن را ذكر فرموده است « 2 » .
برگشتيم به روايت علي بن إبراهيم : پس حفص وسهيل برگشتند به خدمت حضرت وعرض كردند : يا محمد ! قريش قبول كردند آن شرطها را كه كردى كه مسلمانان اظهار اسلام در مكة بكنند وكسى ايشان را اكراه بر بيرون رفتن از دين خود نكند .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام را طلبيد وفرمود : بنويس نامهء صلح را ؛ حضرت أمير نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم » سهيل بن عمرو گفت : ما رحمن را نمىشناسيم بنويس به نحوى كه پدرانت مىنوشتند « باسمك اللهم » ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : چنين بنويس كه اين هم نامى است از نامهاى خدا .
پس علي عليه السّلام نوشت : اين محاكمه ومصالحهاى است كه بر آن اتفاق كردند محمد رسول خدا وبزرگان قريش ، پس سهيل گفت : اگر ما مىدانستيم كه تو رسول خدائى با تو جنگ نمىكرديم ، بنويس اين حكمي است كه اتفاق كردند بر آن محمد بن عبد اللّه ، يا محمد ! آيا ننگ دارى از نسب خود كه چنين نمىنويسى ؟ حضرت فرمود : من رسول خدا هستم هر چند شما اقرار نكنيد ، پس گفت : يا علي ! محو كن آن را ومحمد بن عبد اللّه بنويس چنانكه أو مىگويد ، حضرت أمير عليه السّلام فرمود : من نام تو را از پيغمبرى هرگز محو نخواهم كرد ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به دست مبارك خود آن را محو كرد .
پس أمير المؤمنين عليه السّلام نوشت : اين نامهاى است كه صلح كردند بر آن محمد بن عبد اللّه واشراف قريش وسهيل بن عمرو وصلح كردند كه ده سال در ميان ايشان جنگ نباشد ، ودست از يكديگر بردارند وغارت بر يكديگر نبرند وخيانت با يكديگر نكنند ،
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 309 - 312 .
( 2 ) . رجوع شود به شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 10 / 180 .