تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢
بتازد ، وآن ملعون بر سر كوهها با لشكر حضرت حركت مىكرد ودر بعضي از راه وقت نماز ظهر شد وبلال اذان گفت وحضرت متوجه نماز شد وبا مردم نماز كرد ، خالد گفت : اگر در اثناى نماز بر ايشان مىتاختيم ايشان قطع نماز خود نمىكردند وليكن نماز ديگر دارند كه آن را دوست‌تر مىدارند از ديده‌هاى خود ، چون داخل آن نماز شوند بر ايشان غارت مىآوريم . پس جبرئيل بر حضرت نازل شد ونماز خوف را آورد كه
وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ . . .
« 1 » ونماز عصر را به آن نحو كردند ومشركان نتوانستند غارت آورند ، پس در روز ديگر حضرت در حديبيه نزول اجلال فرمود وآن متصل به حرم است وحضرت در اثناى راه اعراب باديه را دعوت به جهاد مىكرد وايشان ابا مىكردند ومىگفتند : محمد وأصحاب أو طمع دارند كه داخل حرم شوند وحال آنكه قريش به ديار ايشان رفتند ودر ميان ديار ايشان با ايشان جنگ كردند وايشان را كشتند هرگز محمد واصحابش از اين سفر به مدينه برنخواهند گشت ، پس چون حضرت در حديبيه فرود آمد قريش بيرون آمدند از مكة وسوگند ياد كردند به لات وعزى كه نگذارند محمد را كه داخل مكة شود تا ديده‌اى از ايشان حركت كند . پس حضرت پيغامى به نزد آنها فرستاد كه : من از براي جنگ نيامده‌ام وآمده‌ام كه عمره بكنم وهدىهاى خود را بكشم وگوشت آنها را براي شما بگذارم وبروم . پس قريش عروة بن مسعود ثقفى را كه مرد عاقل دانائى بود فرستادند ، وچون به خدمت حضرت رسيد داخل شدن حضرت را بسيار عظيم شمرد وگفت : يا محمد ! قوم تو خيمه‌ها زده‌اند در بيرون مكة وزن ومرد وصغير وكبير بيرون آمده‌اند وسوگند ياد مىكنند به لات وعزى كه تا ديده‌اى از ايشان حركت كند نگذارند كه تو داخل حرم ايشان شوى ، آيا مىخواهى كه أهل خود وقوم خود را همه مستأصل كنى ؟ حضرت فرمود : من به جنگ ايشان نيامده‌ام ، آمده‌ام كه طواف وسعى بكنم وشتران
هامش
( 1 ) . سورهء نساء : 102 .