تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1093

مساهمون:

ص١٠٩٣
خود را بكشم وگوشتشان را براي شما بگذارم وبروم . عروه گفت : بخدا سوگند كه نديده‌ام مثل امروز روزى كه كسى را منع كنند از چنين اراده‌اى كه تو دارى . پس برگشت بسوى قريش وپيام حضرت را به ايشان رسانيد ، ايشان گفتند : بخدا سوگند كه اگر محمد داخل مكة شود وعرب بشنوند ، ما ذليل مىشويم وعرب بر ما بسيار جرأت بهم مىرسانند . پس حفص بن أحنف وسهيل بن عمرو را فرستادند ، چون حضرت نظرش بر ايشان افتاد فرمود : واي بر قريش جنگ ايشان را از كار انداخت ونحيف كرد ، چرا مرا با ساير عرب نمىگذارند كه اگر راستگو باشم امر پادشاهى با ايشان باشد با شرف به پيغمبرى واگر دروغگو باشم دزدان وگرگان عرب كفايت شر من از ايشان بكنند ، هر كس از قريش امروز هرچه از من طلب كند كه غضب خدا در آن نباشد البتة أجابت أو مىكنم . چون آنها به خدمت حضرت رسيدند گفتند : يا محمد ! امسال برگرد تا ببينيم امر تو به كجا منتهى مىشود زيرا كه عرب شنيدند كه تو متوجه مكة شدى ، اگر به قهر داخل شوى عرب ما را ذليل خواهند دانست وبر ما جرأت خواهند كرد ، ودر سال ديگر در همين ماه سه روز خانهء كعبه را براي تو خالى مىكنيم تا قضاى نسك خود بكنى وبرگردى . پس حضرت مسؤول ايشان را به أجابت مقرون ساخت ، گفتند : به شرط آنكه هر كه از مردان ما بسوى تو آيند به ما برگردانى وهركه از مردان تو بسوى ما آيند ما برنگردانيم « 1 » . حضرت فرمود : هركه از مردان من بسوى شما آيد من از أو بيزارم وما را بسوى أو حاجتي نيست وليكن بر اين شرط كه مسلمانان در مكة مرفّه باشند ودر اظهار اسلام كسى اذيتى به ايشان نرساند وايشان را اكراه بر كفر ننمايند وبر ايشان انكار نكنند كردن شريعتي از شرايع اسلام را .
هامش
( 1 ) . در مصدر « برگردانيم » ، ودر مناقب ابن شهرآشوب 1 / 255 وإعلام الورى 97 « برنگردانيم » ذكر شده است .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 1093 | العلامة المجلسي