متفقم برويد وساير قريش را راضى كنيد ؛ پس ايشان به نزد وجوه ورؤساى قريش رفتند وگفتند : دست ما با دست شماست وبا شما اتفاق مىكنيم تا محمد را مستأصل كنيم ، پس قريش به ايشان گفتند : شما أهل كتاب اوّليد ودين محمد را ودين ما را مىدانيد بگوئيد كه دين ما بهتر است يا دين أو ؟ وما به حق سزاوارتريم يا أو ؟
يهود گفتند : بلكه دين شما بهتر از دين أو . پس حق تعالى فرستاد
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا . أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً
« 1 » « آيا نمىنگرى بسوى آنان كه دادهاند ايشان را بهرهاى از كتاب كه به سبب عداوت مسلمانان ايمان مىآورند به بتهاى قريش كه جبت وطاغوتند ومىگويند در حق كافران كه ايشان هدايتيافتهترند از آنها كه ايمان آوردهاند به محمد وراه ايشان درستتر است ، اين گروه آنانند كه لعنت كرده است ايشان را خدا وهر كه را خدا لعنت كند پس هرگز نمىيابى براي أو ياورى » ، پس قريش شاد شدند به آنكه يهود تصديق حقيت دين ايشان كردند ، وأبو سفيان ملعون آمد وگفت : اكنون خدا شما را بر دشمن خود تمكين داده است واينك يهود آمدهاند وبا شما متفق شدهاند كه يا كشته شوند يا محمد واصحابش را مستأصل گردانند .
پس قريش با يهودان اتفاق كردند ويهودان بيرون آمده رفتند به نزد قبيلهء غطفان وايشان را بسوى حرب حضرت دعوت كردند وگفتند : قريش با ما متفق شدهاند وايشان نيز أجابت كردند . پس قريش بيرون آمدند وقائدشان أبو سفيان بود ؛ وغطفان بيرون آمدند با عيينة بن حصن فزاري وحارث بن عوف با بنى مرّه ومسعر بن جبله با اتباع خود از قبيلهء أشجع ونامهها نوشتند بسوى حلفاى خود از بنى أسد ؛ پس طلحه با اتباعش از بنى أسد آمدند وقريش بسوى بنى سليم نوشتند وأبو الأعور سلمى با اتباعش آمدند .
چون اين خبر به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم رسيد أصحاب خود را طلبيد وبا ايشان
هامش
( 1 ) . سورهء نساء : 51 و 52 .