تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 985

مساهمون:

ص٩٨٥
شوم مالهايم همه از محمد باشد ، هر چه خواهد ، بكند ؛ وأكثر أوقاف حضرت در مدينه از مال اوست « 1 » . وعمرو بن الجموح لنگ بود وچهار پسر داشت كه مانند شيران در همهء غزوات حضرت حاضر مىشدند ، در روز أحد خود ارادهء جهاد كرد وقومش مانع أو شده گفتند : تو اعرجى وبر تو حرجى نيست اگر به جهاد نروى وپسرانت همه با آن حضرت رفتند ، گفت : پسرانم به بهشت روند ومن نزد شما بنشينم ؟ پس روانه شد وگفت : خداوندا ! مرا بسوى أهل خود بر مگردان ؛ وبه خدمت حضرت آمد وگفت : يا رسول اللّه ! قوم من مرا مانع جهاد مىشدند ومن آمده‌ام كه با اين پاى لنگ بسوى بهشت شتابم ، حضرت فرمود : خدا تو را معذور داشته است بر تو جهاد نيست ، أو قبول نكرد ورفت وشهيد شد . پس زوجه وپسر وبرادرش أو را بر شترى بار كردند كه بسوى مدينه برگردانند ، چون شتر به منتهاى حرّه رسيد خوابيد وچون به جانب أحد متوجه مىگردانيدند مىدويد ، پس برگشت آن زن به خدمت حضرت وحقيقت را عرض كرد ، حضرت فرمود : اين شتر از طرف خدا مأمور است كه چنين كند ، آيا در وقت بيرون آمدن چيزى گفت ؟ گفتند : بلى وقتي متوجه أحد شد رو به قبله آورد وگفت : خداوندا ! مرا بسوى أهل خود برمگردان ومرا شهادت روزى كن ، حضرت فرمود : به اين سبب نمىرود شتر ، اى گروه نصارا ! از شما گروهى هستند كه خدا را به هر چيز قسم دهند روا مىكند وعمرو از آنها بود ، اى زن ! پيوسته ملائكة بر سر برادر تو عبد اللّه بن عمرو بال گسترده بودند از وقتي كه كشته شد تا حال ونظر مىكنند كه در كجا مدفون خواهد شد ؛ پس حضرت ايستاد تا ايشان أو را به قبر سپردند وفرمود : اى هند ! شوهر وبرادر وپسر تو رفيقند در بهشت ، هند گفت : يا رسول اللّه ! دعا كن كه من نيز با ايشان باشم . وابن عبد اللّه پدر جابر انصارى بود وپيش از أحد در خواب ديد مبشر بن عبد المنذر را كه در بدر شهيد شده بود كه به أو گفت : تو در اين أيام به نزد ما خواهى آمد ، عبد اللّه به أو
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد 14 / 260 ؛ مغازى 1 / 262 - 263 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 985 | العلامة المجلسي