نبود « 1 » .
أيضا روايت كرده است كه شمشير عكاشة بن محصن شكست در جنگ بدر ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم چوبى به دستش داد وبه اعجاز حضرت شمشير برندهء سفيد بلندى شد وبه آن شمشير جهاد كرد تا مشركان گريختند ، وآن شمشير را داشت تا هنگام وفات ؛ وهمچنين شمشير سلمة بن أشهل در آن جنگ شكست وحضرت تركهاى در دست داشت به أو داد وفرمود : به اين جهاد كن ، پس شمشير نيكوئى شد وپيوسته با آن شمشير جهاد مىكرد « 2 » .
وروايت كردهاند كه : گريختن مشركان در جنگ بدر نزد زوال شمس بود وحضرت امر فرمود كه چاه بدر را خاك ريختند وفرمود كه كشتگان كافران را در چاه ريختند ، پس بر سر چاه ايستاد ويك يك را به نام آواز كرد وفرمود : آيا وعدهء پروردگار خود را يافتيد كه حق است ؟ بدرستى كه من وعدهء پروردگار خود را حق يافتم ، بد قومي بوديد شما براي پيغمبر خود ، مردم ديگر مرا تصديق كردند وشما مرا تكذيب كرديد ، شما مرا بيرون كرديد وديگران مرا پناه دادند ، شما با من قتال كرديد وديگران مرا يارى كردند ؛ بعضي از صحابه گفتند : يا رسول اللّه ! ندا مىكنى گروهى را كه مردهاند ؟ حضرت فرمود : آنها سخن مرا مثل شما مىشنوند وليكن ياراى جواب گفتن ندارند والحال دانستهاند كه آنچه من گفتم به ايشان حق است . پس حضرت نماز عصر را در بدر ادا فرمود وبار كرد وپيش از غروب آفتاب در اثيل فرود آمد .
به روايت ديگر : نماز عصر را در اثيل ادا نمود ، وچون يك ركعت از نماز عصر بجا آورد تبسم فرمود ، چون سلام نماز گفت پرسيدند : سبب تبسم شما چه بود ؟ فرمود :
ميكائيل بر من گذشت وبر بالش گرد بود وتبسم نمود وگفت : كافران را تعاقب كرده بودم پس جبرئيل آمد وبر ماديانى سوار بود وموى پيشانى اسبش را گره زده بود وغبار بسيار
هامش
( 1 ) . مغازى 1 / 83 . ونيز رجوع شود به دلائل النبوة 3 / 97 وأسد الغابة 2 / 152 .
( 2 ) . مغازى 1 / 93 و 94 ؛ دلائل النبوة 3 / 98 و 99 ؛ البداية والنهاية 3 / 290 - 291 .