تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 760

مساهمون:

ص٧٦٠
من گفتند : يا محمد ! بخداوندى كه تو را به راستى فرستاده است سوگند كه شادى بر جميع ملائكة داخل شد به آنكه حق تعالى پسر عمّ تو را خليفهء تو گردانيد ؛ وديدم كه حاملان عرش الهى سرها به زير افكنده بودند به جانب زمين ، گفتم : اى جبرئيل ! چرا حاملان عرش اعلا سرها از مناظر رفعت واصطفا بيرون كرده بسوى زمين مىنگرند ؟ جبرئيل گفت : يا محمد ! هيچ ملك از ملائكة نماند كه بسوى على نظر نكرد در اين وقت از روى شادى وطرب مگر حاملان عرش كه ايشان الحال از جانب خداوند ذو الجلال مرخص شدند كه بسوى آن حضرت نظر كنند ، چون به زمين آمدم آنچه ديده بودم على مرا خبر مىداد ، پس دانستم كه به هر مكان كه رفته بودم براي على حجب را گشوده بودند كه أو نيز ديده بود « 1 » . وعياشى به سند معتبر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نماز خفتن را در زمين كرد وبر ملكوت سماوات عروج نمود وپيش از صبح به زمين برگشت ونماز صبح را در زمين ادا كرد « 2 » . وبه سندهاى معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : در شب معراج چون به زمين برگشتم به جبرئيل گفتم كه : آيا حاجتي دارى ؟ گفت : حاجت من آن است كه خديجة را از جانب خدا واز جانب من سلام برسانى ؛ چون حضرت سلام حق تعالى وجبرئيل را به خديجة رسانيد خديجة گفت : خداوند من سلام است وسلامتيها از اوست وسلامها بسوى أو بر مىگردد وبر جبرئيل باد سلام « 3 » . ودر كتب معتبرهء أهل سنّت روايت كرده‌اند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود : شبى كه مرا به آسمان بردند در آسمان چهارم ملكي را ديدم كه بر منبرى از نور نشسته است وملك بسيار بر دور أو جمع شده‌اند ، گفتم : اى جبرئيل ! اين ملك كيست ؟ جبرئيل گفت : نزديك أو برو وبر أو سلام كن ، چون نزديك أو رفتم وسلام كردم ديدم برادر وپسر عمّ من علي بن
هامش
( 1 ) . امالى شيخ طوسي 105 . ( 2 ) . تفسير عياشى 2 / 279 . ( 3 ) . تفسير عياشى 2 / 279 .