ومن ستمكننده نيستم بر بندگان خود « 1 » .
وبه سند معتبر ديگر روايت كرده است كه : أبو حمزهء ثمالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام پرسيد كه : آيا خدا وصف كرده مىشود به مكان وأو را مكاني وجائى مىباشد ؟
حضرت فرمود كه : خدا از آن بلندتر وپاكتر است كه مكاني داشته باشد .
أبو حمزه گفت : پس چرا خدا پيغمبر خود محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به آسمان برد ؟
حضرت فرمود : براي آن به آسمان برد كه به أو بنمايد ملكوت آسمانها را وآنچه در آسمانهاست از عجايب صنع وبدايع خلق أو .
أبو حمزه عرض كرد : پس چه معنى دارد
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
« 2 » ؟
حضرت فرمود كه : يعنى رسول خدا نزديك شد به حجابهاى نور حق تعالى پس ديد ملكوت آسمانها را پس آويخته شد ونظر كرد بسوى زمين وملكوت زمين را همه از آنجا مشاهده نمود چنانكه گمان كرد كه زمين آن قدر به أو نزديك است مانند دو سر كمان يا نزديكتر « 3 » .
وبه سندهاى صحيح روايت كردهاند كه يونس « 4 » از حضرت امام موسى عليه السّلام سؤال كرد كه : حق تعالى به چه سبب پيغمبر خود را به آسمان بالا برد واز آنجا به سدرة المنتهى برد واز آنجا به حجابهاى نور برد وبا أو رازها گفت وخطابها كرد وحال آنكه خدا را مكاني نمىباشد ؟ حضرت فرمود كه : خدا را مكان وجا نمىباشد ونسبت أو به همهء مكانها يكى است وبر أو زمان جارى نمىشود وليكن حق تعالى خواست كه مشرّف گرداند به آن حضرت ملائكة وساكنان آسمانها را وگرامى دارد آنها را به مشاهدهء جمال عديم المثال آن
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 371 ؛ علل الشرايع 132 .
( 2 ) . سورهء نجم : 8 و 9 .
( 3 ) . علل الشرايع 131 و 132 .
( 4 ) . در مصدر « يونس بن عبد الرحمن » ذكر شده است .