تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
كيست ؟ گفت : اين إدريس است كه خدا أو را به مكان بلند بالا برده است چنانكه فرموده است
وَرَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا
« 1 » ومن بر أو سلام كردم وأو بر من سلام كرد ومن استغفار كردم براي أو وأو استغفار كرد براي من . وباز ملائكهء خشوع ديدم مثل آنچه در آن آسمانها ديده بودم وبشارت خير دادند براي من وامّتم ؛ پس ملكي را ديدم كه بر كرسي نشسته بود وهفتاد هزار ملك در فرمان أو بودند ودر فرمان هر يك از آنها هفتاد هزار ملك بود ، پس گمان كردم كه ملكي از اين بزرگتر نخواهد بود ، ناگاه جبرئيل بر أو صدا زد كه : برخيز ، پس أو برخاست وتا روز قيامت ايستاده خواهد بود . چون به آسمان پنجم بالا رفتم در آنجا مرد پيرى ديدم با چشمهاى بزرگ كه از أو عظيمتر نديده بودم وبسيارى از امّت أو در دور أو بودند ، از كثرت آنها تعجب كردم واز جبرئيل پرسيدم : اين كيست ؟ گفت : اين آن پيغمبرى است كه امّتش أو را دوست مىداشتند ، هارون پسر عمران ؛ پس بر أو سلام كردم وبراي أو استغفار كردم ، باز ملائكهء خشوع ديدم مثل آسمانهاى ديگر . چون به آسمان ششم بالا رفتم مرد بلند بالاى گندمگونى ديدم وموهاى بلند داشت كه اگر دو پيراهن مىپوشيد موى أو از آنها بيرون مىآمد وشنيدم كه أو مىگفت : بني إسرائيل گمان مىكنند كه منم گرامىترين فرزند آدم نزد خدا واين مرد نزد خدا از من گرامىتر است ، از جبرئيل پرسيدم : اين كيست ؟ گفت : موسى پسر عمران است ؛ من بر أو سلام كردم وأو بر من سلام كرد ومن براي أو استغفار كردم وأو براي من استغفار كرد ، ودر آن آسمان نيز ملائكهء خاشعان ديدم مانند آسمانهاى ديگر . چون به آسمان هفتم بالا رفتم به هر ملكي از ملائكة كه گذشتم گفتند : اى محمّد ! حجامت كن وامّت خود را امر كن كه حجامت كنند ، ناگاه در آنجا مردى ديدم كه موهاى سر وريشش سفيد بود وبر كرسي نشسته بود ، گفتم : اى جبرئيل ! اين كيست كه در آسمان هفتم در جوار الهى وبر در بيت المعمور نشسته است ؟ گفت : يا محمد ! اين پدر تو إبراهيم
هامش
( 1 ) . سورهء مريم : 57 .
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 712 | العلامة المجلسي