تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
ديد ؛ وچنان شد « 1 » . سى وسوم - راوندى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : در غزوهء بنى المصطلق باد عظيمى وزيد ، حضرت فرمود : سبب اين باد آن است كه منافقى در مدينه مرده است ، چون به مدينه آمدند رفاعة بن زيد كه از عظماى منافقان بود مرده بود « 2 » . سى وچهارم - راوندى روايت كرده است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نامه‌اى نوشت به قيس بن عرنهء بجلى وأو را طلبيد وأو با خويلد بن حارث كلبى آمد ، وچون نزديك مدينه رسيدند خويلد ترسيد از آمدن به خدمت آن حضرت ، قيس به أو گفت : اگر مىترسى در اين كوه باش تا من بروم واگر ببينم كه ارادهء ضررى ندارد تو را اعلام مىكنم ؛ چون قيس داخل مسجد شد گفت : يا محمد ! من ايمنم ؟ فرمود : بلى تو را أمان دادم با رفيق تو كه در فلان كوه أو را گذاشتى ، پس قيس گفت : گواهى مىدهم به وحدانيّت خدا ورسالت تو ؛ وبا آن حضرت بيعت كرد واز پى خويلد فرستاد وأو نيز آمد مسلمان شد ، پس حضرت فرمود : اگر قوم تو از تو برگشتند خدا ورسول تو را كافى است « 3 » . سى وپنجم - ابن شهرآشوب وراوندى وكلينى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده‌اند كه : أبو ذر به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : از مدينه دلتنگ شده‌ام رخصت فرما كه من وپسر برادرم برويم به « غابه » - كه موضعي است در حجاز - ، حضرت فرمود : اگر خواهى برو امّا مىترسم كه قبيله‌اى از عرب تو را غارت كنند وپسر برادرت را بكشند وبيايى نزد من وبر عصاي خود تكيه كنى وبگويى كه : پسر برادرم را كشتند وگله‌ام را بردند ؛ چون أبو ذر رفت به آن موضع قبيلهء بنى فزاره بر أو غارت آوردند وگوسفندانش را بردند وپسر برادرش را كشتند وبه خدمت آن حضرت آمد وبر عصاي خود تكيه كرد وخود هم زخمى خورده بود وگفت : راست گفتند خدا ورسول ، آنچه
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 102 . ( 2 ) . خرايج 1 / 102 . ( 3 ) . خرايج 1 / 103 .