بيست وهشتم - روايت كردهاند كه : آن حضرت از بنا كردن شهر بغداد خبر داد « 1 » .
بيست ونهم - راوندى روايت كرده است كه مردى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد وگفت : دو روز است طعام نخوردهام ، حضرت فرمود : برو به بازار ، چون روز ديگر شد گفت : يا رسول اللّه ! ديروز رفتم به بازار وچيزى نيافتم وبىشام خوابيدم ، فرمود : برو به بازار ، چون به بازار آمد ديد كه قافله آمده است ومتاعي آوردهاند پس از آن متاع خريد وبه يك اشرفى نفع از أو خريدند واشرفى را گرفت وبه خانه برگشت ، روز ديگر به خدمت آن حضرت آمد وگفت : در بازار چيزى نيافتم ، حضرت فرمود كه : از فلان قافله متاعي خريدى ويك دينار ربح يا فتى ؟ گفت : بلى ، فرمود : پس چرا دروغ گفتى ؟ گفت :
گواهى مىدهم كه تو صادقي واز براي اين انكار كردم كه بدانم كه آنچه مردم مىكنند تو مىدانى يا نه ؟ ويقين من به پيغمبرى تو زيادة گرديد .
پس حضرت فرمود : هركه از مردم بىنياز گردد وسؤال نكند خدا أو را غنى مىگرداند ، وهركه بر خود در سؤال بگشايد خدا بر أو هفتاد در فقر را مىگشايد كه هيچ چيز آنها را سد نمىكند ؛ پس بعد از آن ديگر آن مرد از كسى سؤال نكرد وحالش نيكو شد « 2 » .
سىام - راوندى به سند معتبر از جابر جعفى از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىگذشت ديد كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وزبير ايستادهاند وبا يكديگر سخن مىگفتند ، حضرت فرمود كه : اى زبير ! چه مىگويى با على ؟ واللّه أول كسى كه از عرب بيعت أو را خواهد شكست تو خواهى بود « 3 » .
سى ويكم - روايت كرده است كه : چون آن حضرت لشكر فرستاد براي گرفتن أكيدر فرمود : چون به آنجا خواهيد رسيد أو مشغول شكار گاو كوهى خواهد بود ؛ وچنان شد « 4 » .
سى ودوم - چون معاذ بن جبل را به يمن فرستاد فرمود كه : بعد از اين مرا نخواهى
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 69 .
( 2 ) . خرايج 1 / 89 .
( 3 ) . خرايج 1 / 97 .
( 4 ) . خرايج 1 / 101 ؛ دلائل النبوة 5 / 250 .