پرش به محتوای اصلی

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحه 653

پدیدآورندگان:

ص۶۵۳
مىگويند ، پس آن ملعون در خاطر خود گفت : اكنون دانستم كه تو جادوگرى ، حضرت از باب استهزاء فرمود : صدّيق چون تو كسى است ، يعنى تو زنديقى نه صدّيق « 1 » . دهم - راوندى وديگران روايت كرده‌اند كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به نزد يهود بنى النضير آمد پس يكى از ايشان بىآنكه كسى را مطّلع گرداند بر بأم رفت كه سنگ عظيمى را بگرداند وبر سر آن حضرت بيندازد وحضرت در پاى قلعه‌اى از قلعه‌هاى ايشان نشسته بود ، پس جبرئيل خبر داد آن حضرت را كه ايشان چنين اراده‌اى دارند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم برگشت به مدينه وخبر داد آنها را از اراده‌شان وآنها تصديق كردند ، حق تعالى برانگيخت بر آن كسى كه اين اراده را داشت نزديكترين خويشانش را كه أو را به قتل رسانيد « 2 » . يازدهم - خاصه وعامه به طرق متعددة روايت كرده‌اند كه : حاطب بن أبي بلتعة خبر ارادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را به رفتن مكة براي فتح به أهل مكة نوشت وبه زنى داد وفرستاد وهيچ‌كس را بر آن مطّلع نكرد ، پس جبرئيل خبر داد آن حضرت را ورسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم أمير المؤمنين عليه السّلام ومقداد وزبير را فرستاد وفرمود : برويد بسوى باغي كه آن را « خاخ » مىگويند ودر آنجا زنى هست ونامهء حاطب با اوست كه به مشركان مكة نوشته است ؛ چون به آن موضع رسيدند آن زن را ديدند ومقداد وزبير هرچند تفحّص كردند نامه را نيافتند وآن زن منكر شد ، گفتند : ما نامه با أو نمىيابيم بايد برگرديم ، أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : پيغمبر خبر داده است كه نامه‌اى با اوست وشما مىگوئيد نامه را نمىيابيم ؟ ! پس شمشير كشيد وبر زن حمله كرد ، زن از ترس نامه را به أو داد . چون به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند به حاطب فرمود : چرا چنين كردى وحطب براي خود به جهنم فرستادى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! كافر نشدم وليكن ايشان بر من حق داشتند خواستم جزاى حقّ ايشان ادا كنم ، حضرت از غايت حلم عذر ناموجّه أو را قبول
پاورقی
( 1 ) . بصائر الدرجات 422 در ضمن دو روايت ؛ تفسير قمى 1 / 190 . ونيز رجوع شود به مختصر بصائر الدرجات 29 . ( 2 ) . خرايج 1 / 33 .