فرمود : اگر مىخواهى من بگويم چه مىخواهى بپرسى ؟ گفت : بگو ، فرمود : آمدهاى از عمر من بپرسى كه چند سال خواهد شد ؟ گفت : بلى يا رسول اللّه ، فرمود : من شصت وسه سال زندگانى خواهم كرد ، أبو سفيان گفت : شهادت مىدهم كه تو راست مىگويى ، حضرت فرمود : به زبان گواهى مىدهى ودر دل ايمان ندارى ؛ ابن عباس گفت : بخدا سوگند كه چنان بود كه آن حضرت فرمود وأبو سفيان منافق بود ، يكى از شواهد نفاقش آن بود كه چون در آخر عمر نابينا شده بود روزى در مجلسي نشسته بوديم وحضرت علي بن أبي طالب عليه السّلام در آن مجلس بود پس مؤذن اذان گفت ، چون « اشهد ان محمدا رسول اللّه » گفت أبو سفيان گفت : كسى در اين مجلس هست كه از أو ملاحظه بايد نمود ؟ شخصي از حاضران گفت : نه ، أبو سفيان گفت : ببينيد اين مرد هاشمي نام خود را در كجا قرار داده است ؟ پس أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : خدا ديدهات را گريان گرداند اى أبو سفيان ، خدا چنين كرده است أو نكرده است زيرا حق تعالى فرموده است
وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
« 1 » « وبلند كرديم از براي تو نام تو را » ، أبو سفيان گفت : خدا بگرياند ديدهء كسى را كه گفت در اينجا كسى نيست كه از أو ملاحظه بايد كرد ومرا بازى داد « 2 » .
ششم - ابن بابويه وراوندى وغير ايشان روايت كردهاند كه وائل بن حجر گفت : چون خبر پيغمبرى رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به من رسيد من در پادشاهى عظيم بودم وقوم من مطيع من بودند وآنها را ترك كردم واختيار رضاى خدا ورسول كردم وبه خدمت آن حضرت رفتم ، چون به خدمت أو رسيدم اصحابش گفتند : سه روز قبل از آمدن تو ما را بشارت داد كه اينك وائل بن حجر آمد بسوى شما از زمين دور از حضرموت رغبت نماينده در اسلام واطاعتكننده وأو از بقيهء فرزندان پادشاهان است ، گفتم : يا رسول اللّه ! خبر ظهور تو هنگامى به من رسيد كه در پادشاهى وعزت بودم وخدا بر من منّت گذاشت كه همه را ترك كردم واختيار خدا ورسول خدا ودين خدا كردم وبراي اختيار دين حق آمدهام ؛ فرمود :
هامش
( 1 ) . سورهء شرح : 4 .
( 2 ) . قصص الأنبياء راوندى 294 به نقل از ابن بابويه .