تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
« 1 » يعنى : « بلند كرديم از براي تو ذكر تو را » وهمين بس است براي رفعت شأن آن حضرت ؛ واگر إدريس را از تحفه‌هاى بهشت بعد از وفات أو طعام داد ، محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را كه يتيم از پدر ومادر مانده بود در دنيا طعام داد ، وروزى جبرئيل جامى از بهشت از براي آن حضرت آورد كه در آن تحفه‌ها بود وچون به دست آن حضرت داد جام وتحفه در دست آن حضرت سبحان اللّه والحمد للّه واللّه أكبر ولا إله إلّا اللّه گفتند وبه دست من وفاطمه وحسن وحسين داد وبه دست هر يك كه داد آن جام وتحفه به سخن آمدند وتهليل وتسبيح وتحميد وتكبير گفتند ، پس يكى از صحابه خواست كه بگيرد ، جبرئيل جام را گرفت وبه دست حضرت داد وگفت : بخور تو وأهل بيت تو كه اين تحفه‌اى است كه خدا براي تو وايشان فرستاده است وطعام بهشت در دنيا سزاوار نيست مگر براي پيغمبر يا وصىّ پيغمبر ، پس آن حضرت تناول كرد وما أهل بيت تناول كرديم ومن الحال لذت آن طعام را در كأم خود مىيابم . يهودي گفت كه : نوح عليه السّلام صبر كرد بر مشقّتها كه از امّت كشيد وهرچند أو را تكذيب كردند تبليغ رسالت نمود . حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه : آرى چنين بود ، وحضرت محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نيز صبر كرد در مكة از آزارهاى قريش وهرچند أو را تكذيب كردند تبليغ رسالت بيشتر نمود تا آنكه أو را به سنگريزه خسته كردند وأبو لهب بچه دان ناقة را با كثافتهاى آن بر سر آن حضرت انداخت ، پس حق تعالى وحى كرد بسوى جائيل كه ملكي است موكّل به كوهها كه : كوهها را بشكاف وهر حكم كه محمد در باب قوم خود مىفرمايد أطاعت كن ؛ پس آن ملك به خدمت آن حضرت آمد وگفت : خدا مرا فرستاده است كه هر حكم بفرمائى أطاعت كنم ، اگر مىفرمائى كوهها را مىكنم وبر سر ايشان مىافكنم تا هلاك شوند ، حضرت فرمود : من براي رحمت مبعوث شده‌ام ، پروردگارا ! هدايت نما قوم مرا كه ايشان نادانند . اى يهودي ! چون نوح قوم خود را ديد كه غرق شدند رقّت نمود بر فرزند خود
هامش
( 1 ) . سورهء شرح : 4 .