تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مسلط گردانيد وقصه‌اش آن است كه : در مكة در موسم حج دويست نفر از كافران عرب ويهودان وساير مشركان اتفاق كردند بر كشتن آن حضرت وبه اين عزيمت به جانب مدينه روانه شدند ، ودر بعضي از منازل به بركه‌اى رسيدند كه آبش در نهايت عذوبت وصفا بود پس آب مشگهاى خود را ريختند واز آن آب پر كردند وروانه شدند ، چون به منزل فرود آمدند حق تعالى بر مشگهاى ايشان موش ووزغ را مسلط گردانيد كه مشگهاى ايشان را سوراخ كردند وآبها در آن بيابان ريخته شد ، وچون تشنه شدند وبر سر مشگها آمدند وآن حال را مشاهده كردند بسرعت بسوى آن بركه برگرديدند كه آب بردارند ، ناگاه ديدند كه موشها ووزغها پيش از ايشان رفته‌اند وآن بركه را سوراخ كرده‌اند وجميع آن بركه در آن سنگستان متفرق شده وفرو رفته وهيچ آب در بركه نمانده است ، پس همه از زندگانى نااميد گشتند ودر آن بيابان افتادند وتن به مردن دادند واز تشنگى هلاك شدند مگر يكى از ايشان كه متنبّه شد كه سبب ورود آن بلا ، عداوت سيد أنبياء است ، وكينهء آن حضرت را از سينهء خود دور كرد وبر لوح دل خود محبت آن سلطان سرير نبوّت را نقش كرد ونام شريف أو را ورد زبان خود گردانيد وبر زبان وشكم خود نام محمد را نقش مىكرد ومىگفت : اى پروردگار محمد وآل محمد ! من توبه كردم از آزار محمد پس فرج ده مرا بجاه محمد وآل محمد ، پس حق تعالى به بركت دلالت آن حضرت أو را سالم داشت وتشنگى را از أو دفع كرد تا آنكه قافله به أو رسيدند وأو را آب دادند ، وچون شتران ايشان بر تشنگى صبر داشتند زنده بودند پس بارهاى رفيقان خود را بر شتران بار كرد وبا آن قافله به خدمت آن حضرت آمد وأحوال خود وأصحاب خود را عرض كرد وايمان آورد ، حضرت اسلام أو را قبول كرد ومالهاى آن گروه را به أو بخشيد . وامّا خون كه خدا بر قبطيان مسلط گردانيد ، پس روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حجامت كرد وخون حجامت را به أبو سعيد خدري داد كه : ببر وپنهان كن اين خون را ، پس أبو سعيد رفت وآن خون بركت مشحون را تناول كرد ، وچون برگشت حضرت پرسيد كه : خون را چه كردى ؟ گفت : خوردم يا رسول اللّه .