خانه به حركت آمد وچوبهاى آن سقف همه افعىها شدند وسرها از ديوار بيرون آوردند وقصد ايشان كردند وابتدأ كردند به آنچه در آن خانه بود از خمها وسبوها وكوزهها وكرسيها ونردبانها ودرها وپنجرهها وغير آنها آنچه در آن خانه بود همه را فرو بردند ، پس آنچه حضرت خبر داده بود به عمل آمد وچهار نفر از آنها مردند وبعضي مدهوش شدند وبعضي متوسل به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم وأهل بيت آن حضرت شدند چنانكه تعليم ايشان كرده بود وقوّت يافتند وضررى به ايشان نرسيد ، پس اين دعا را بر آن مردگان خواندند وآنها نيز زنده شدند ، وچون اين أحوال را مشاهده كردند گفتند : دانستيم كه اين دعا مستجاب است ومحمد در هرچه مىگويد صادق است وليكن بر ما دشوار است ايمان آوردن به آن حضرت ، پس بايد كه باز اين دعا را بخوانيم وايشان را در درگاه خدا شفيع گردانيم تا خدا ايمان را بر ما آسان گرداند ؛ چون دعا كردند خدا ايمان را محبوب ايشان گردانيد وگوارا كرد اسلام را بر ايشان وعداوت كفر را در دل ايشان افكند ، پس ايمان آوردند به خدا ورسول .
چون صبح شد يهودان ديگر آمدند وآنچه حضرت فرموده بود مشاهده كردند وحيران شدند ، بعضي مردند وبعضي بر شقاوت وكفر خود ماندند .
امّا يد بيضا ، پس در برابر دست نوراني حضرت موسى آن حضرت را معجزهاى بود از آن روشنتر وبلندتر زيرا بسيارى بود در شبهاى تار مىخواست حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السّلام را طلب نمايد پس ندا مىكرد : اى أبو محمد ! واى أبو عبد اللّه ! بيائيد به نزد من ، ودر هر جا بودند حق تعالى صداى غمزداى آن حضرت را به ايشان مىرسانيد پس انگشت شهادت خود را از روزنهء در بيرون مىكرد واز آن يد بيضا نوري هويدا مىشد چندين مرتبه از آفتاب وماه روشنتر ، وآن دو اختر برج امامت از پى بىآن نور مىآمدند وچون داخل خانه مىشدند حضرت دست خود را مىكشيد وآن نور بر طرف مىشد ، وچون مىخواستند به خانهء خود بر گردند باز انگشت خود را بيرون مىكرد وايشان در آن نور ساطع مانند خورشيد مىرفتند تا به خانهء خود مىرسيدند .
وامّا طوفان كه خدا بر قبطيان فرستاد ، مانند آن را بر گروه مشركان فرستاد براي اعجاز
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 447
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٧