تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
آن حضرت وآن چنان بود كه مردى از أصحاب آن حضرت كه أو را ثابت بن أفلح مىگفتند در بعضي از جنگها مردى از مشركان را كشته بود وزن آن مشرك نذر كرده بود در كاسهء سر آن مسلمان كه شوهر أو را كشته شراب بخورد ، پس چون در روز أحد مسلمانان گريختند ثابت بر موضع مرتفعى كشته شد ومژدهء كشته شدن أو را غلام آن زن براي أو آورد ، پس آن غلام را به اين بشارت آزاد كرد وكنيز خود را به أو بخشيد ، وچون مشركان برگشتند وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مشغول دفن كردن أصحاب خود گرديد آن زن به نزد أبو سفيان آمد وسؤال كرد كه : مردى را با غلام من همراه كن بروند وسر كشندهء شوهر مرا جدا كنند وبياورند تا من به نذر خود وفا كنم ، پس أبو سفيان در ميان شب دويست نفر از أصحاب خود را فرستاد كه بروند وسر آن مسلمان را جدا كنند وبياورند ، چون به نزديك آن موضع رسيدند حق تعالى باران عظيمى فرستاد كه آن دويست نفر را غرق كرد واثرى از آن كشته وآن دويست نفر نيافتند ، واين معجزه عظيم‌تر از طوفان موسى بود . وامّا ملخ كه خدا بر بني إسرائيل فرستاد ، عجيبتر از آن را بر دشمنان آن حضرت فرستاد زيرا ملخ موسى مردان قبطيان را نخورد بلكه زراعتهاى ايشان را خورد وملخ آن حضرت آن دشمنان را خورد ، وآن چنان بود كه وقتي كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به سفر شام رفت واز شام مراجعت نموده متوجه مكة گرديد ، دويست نفر از يهودان به قصد هلاك آن جناب از شام بيرون آمدند ودر عقب آن حضرت مىآمدند ومنتظر فرصت بودند ، وعادت آن جناب چنان بود كه چون به قضاى حاجت مىرفت بسيار از مردم دور مىشد ويا در پشت درختان پنهان مىشد يا آن قدر دور مىرفت كه كسى آن جناب را نبيند ، پس روزى آن حضرت براي قضاى حاجت بيرون رفت وبسيار از قافله دور شد آن يهودان فرصت را غنيمت شمردند واز عقب آن جناب رفتند ، وچون به آن جناب رسيدند از همه طرف احاطه كردند آن جناب را وشمشيرها به قصد هلاك أو كشيدند پس حق تعالى از زير پاى آن حضرت ملخ بسيارى بر انگيخت كه ايشان را فرو گرفتند ومشغول خوردن بدنهاى ايشان شدند وايشان به جان خود گرفتار شدند واز آن حضرت پرداختند تا از حاجت خود فارغ شد ، وچون بسوى قافله معاودت نمود أهل قافله پرسيدند كه : جمعى