عالميان وبهتر از جميع خلق ، ما رفتيم به صحراى هموارى وخبري كه دادى ياد مىكرديم ناگاه ديديم كه آسمان شكافته شد وپارههاى آتش فرو ريخت وزمين شكافته شد وزبانههاى آتش از آن بلند شد وچنان زياد مىشد تا تمام زمين را فرو گرفت وآتش در ما افتاد وبدنهاى ما از شدت حرارت به جوش آمد ويقين كرديم كه بريان خواهيم شد وخواهيم سوخت ، ناگاه در هوا صورت زنى را ديديم كه أطراف مقنعهاش آويخته بود بسوى ما كه دستهاى ما به ريشههاى آن مىرسيد ومنادى از آسمان ندا كرد كه : اگر نجات مىخواهيد پس چنگ زنيد به ريشهاى از ريشههاى اين مقنعه ، پس هر يك از ما به ريشهاى از ريشههاى آن چسبيديم وما را در هوا بلند كرد وما مىديديم اخگرها وزبانههاى آتش را وضرر گرمى وشرر آن به ما نمىرسيد وآن ريشههاى باريك گسسته نمىشد از سنگينى ما ، پس ما را از آن آتش نجات بخشيد وهر يك را در صحن خانهء خود افكند به سلامت وعافيت ، پس از خانهها بيرون آمده به خدمت تو شتافتيم ودانستيم كه ما را چارهاى نيست از اختيار كردن دين تو وتو بهترين كسى كه به أو ملتجى شوند وبعد از خدا بر أو اعتماد كنند وراستگوئى در گفتار خود وحكيمى در كردار خود .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم به أبو جهل گفت : اين فرقهء دوم را حق تعالى معجزهء إبراهيم نمود .
أبو جهل گفت : تا ببينم فرقهء سوم را وسخن ايشان را بشنوم .
پس حضرت به فرقهء دوم فرمود كه : اى بندگان خدا ! حق تعالى شما را به آن زن نجات داد وآن دختر من است فاطمه وبهترين زنان است ، وچون حق تعالى خلايق اولين وآخرين را مبعوث گرداند منادى از زير عرش ندا كند كه : اى گروه خلايق ! بپوشانيد ديدههاى خود را تا بگذرد فاطمه دختر محمد سيدهء زنان عالميان بر صراط ، پس همهء خلايق ديدههاى خود را مىپوشانند مگر محمد وعلى وحسن وحسين وامامان از فرزندان ايشان كه ايشان محرم اويند ، پس از صراط بگذرد ودامان چادرش بر صراط كشيده ويك طرف در بهشت به دست فاطمه باشد وطرف ديگرش در صحراى قيامت باشد ، پس ندا كند منادى پروردگار ما كه : اى دوستان فاطمه ! بچسبيد به ريشههاى چادر
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 434
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٤