شفاعت ايشان ، بدرستى كه آمده است امر پروردگار تو ، وبدرستى كه خواهد آمد بسوى ايشان عذابي كه رد نمىشود .
پس ملائكة بيرون آمدند از نزد إبراهيم وبه نزد لوط آمدند وايستادند در پيش أو در وقتي كه أو زراعت خود را آب مىداد ، پس لوط به ايشان گفت : شما كيستيد ؟
گفتند : ما مسافر وأبناء سبيليم ، امشب ما را ضيافت كن .
لوط به ايشان گفت كه : اى قوم ! أهل اين شهر بد گروهى هستند ، با مردان جماع مىكنند ومالهاى ايشان را مىگيرند .
گفتند : دير وقت شده است وبه جائى نمىتوانيم رفت ، امشب ما را ضيافت كن .
پس لوط به نزد زنش آمد وزنش از آن قوم بود وگفت : امشب مهمانى چند به من وارد شدهاند ، قوم خود را خبر مكن از آمدن ايشان تا هر گناه كه تا حال كردهاى از تو عفو كنم .
گفت : چنين باشد . وعلامت ميان أو وقومش آن بود كه هرگاه مهمانى نزد لوط بود در روز دود بر بالاى بأم خانه مىكرد واگر در شب بود آتش مىافروخت . پس چون جبرئيل وملائكة كه با أو بودند داخل خانهء لوط شدند زنش بر بأم دويد وآتش افروخت ، پس أهل شهر دويدند از هر ناحية بسوى خانهء حضرت لوط ، وچون به در خانه رسيدند گفتند : اى لوط ! آيا تو را نهى نكرديم كه مهمان به خانه نياورى ؟ - وخواستند فضيحت برسانند به مهمانان أو - .
گفت : اينها دختران منند ، ايشان پاكيزهترند از براي شما ، پس از خدا بترسيد ومرا خوار مگردانيد در باب مهمانان من ، آيا نيست از شما يك مرد كه سخن مرا بشنود وبه رشد وصلاح مايل باشد - ومروى است كه : مراد لوط از دختران خود زنهاى قوم بود ، زيرا كه هر پيغمبرى پدر امّت خود است ، پس ايشان را به حلال مىخواند ونمىخواند ايشان را به حرام ، پس گفت : زنهاى شما پاكيزهترند از براي شما « 1 » - .
گفتند : مىدانى كه ما را در دختران تو حقّى نيست ، وتو مىدانى كه ما چه مىخواهيم .
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 335 .