چون از ايشان نااميد شد گفت : كاش مرا قوّتى مىبود به شما ، يا پناه مىبردم به ركن شديدي « 1 » .
به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى بعد از حضرت لوط پيغمبرى نفرستاد مگر آنكه عزيز بود در ميان قومش ، وقبيله وعشيره در ميان ايشان داشت « 2 » .
ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : مراد لوط از قوّت ، قائم آل محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلم بود ، واز ركن شديد سيصد وسيزده تن أصحاب آن حضرت بود « 3 » .
پس جبرئيل گفت : كاش مىدانست كه چه قوّتى با أو هست .
لوط گفت : كيستيد شما ؟
جبرئيل گفت : من جبرئيلم .
لوط گفت : به چه امر مأمور شدهايد ؟
گفت : به هلاك ايشان .
گفت : در اين ساعت بكنيد .
جبرئيل گفت : موعد ايشان صبح است ، آيا صبح نزديك نيست ؟
پس در را شكستند وداخل خانه شدند ، پس جبرئيل بال خود را بر چشم ايشان زد وايشان را كور كرد ، چنانچه حق تعالى فرموده است كه : « بتحقيق مراوده كردند وطلبيدند از لوط مهمانان أو را از براي عمل قبيح ، پس كور كرديم ديدههاى ايشان را » « 4 » ، پس چون اين حال را مشاهده كردند دانستند كه عذاب بر ايشان نازل شد ، پس جبرئيل به حضرت لوط گفت كه : چون پارهاى از شب برود ، أهل خود را بردار وبيرون رو از ميان ايشان تو وفرزندان تو ، واحدى از شما نگاه به عقب نكند مگر زن تو كه به أو خواهد رسيد آنچه به
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 332 .
( 2 ) . تفسير قمى 1 / 335 .
( 3 ) . تفسير قمى 1 / 336 ؛ تفسير برهان 2 / 228 و 230 .
( 4 ) . سورهء قمر : 37 .