أول برگردان .
پس برگشت به حال صحت ، وبالاى سرش كنيزكى ايستاده بود گفت : اى ساره ! اين كنيزك را بگير كه تو را خدمت نمايد - وآن هاجر مادر إسماعيل بود - .
پس إبراهيم عليه السّلام ساره وهاجر را برداشت ودر باديهاى فرود آمدند بر سر راه مردم كه به يمن وشام وبه أطراف عالم مىرفتند ، پس هر كه از آن راه عبور مىكرد أو را به اسلام دعوت مىكرد ، وخبر أو در عالم شهرت كرده بود كه نمرود پادشاه أو را در آتش انداخت ونسوخت ، وبه أو مىگفتند كه : مخالفت پادشاه مكن كه پادشاه مىكشد هر كه را مخالفت أو مىكند ، وهر كه به إبراهيم مىگذشت آن حضرت أو را ضيافت مىكرد ، وهفت فرسخ فاصله بود ميان إبراهيم وشهرهاى معمور كه درختان وزراعت ونعمت بسيار داشتند وآن شهرها بر سر راه قوافل بود ، وهر كه به اين شهرها مىگذشت از ميوهها وزراعتهاى ايشان مىخورد ، پس از اين حال به جزع آمدند وخواستند چارهاى براي دفع اين بكنند ، پس شيطان به نزد ايشان آمد به صورت مرد پيرى وگفت : مىخواهيد دلالت كنم شما را بر امرى كه اگر آن را بعمل آوريد هيچكس به شهرهاى شما وارد نشود ؟
گفتند : آن امر چيست ؟
گفت : هر كه به شهر شما وارد شود ، در دبر أو جماع كنيد ورختهايش را از أو بگيريد .
پس شيطان به صورت پسر سادهء خوشروئى به نزد ايشان آمد وبه ايشان درآويخت تا با أو اين عمل قبيح كردند چنانچه ايشان را امر كرده بود ، پس خوش آمد ايشان را اين عمل ولذت يافتند ومردان با مردان مشغول لواطه شدند واز زنان مستغنى شدند ، وزنان با زنان مشغول مساحقه شدند واز مردان مستغنى شدند .
پس مردم اين حال را به إبراهيم عليه السّلام شكايت كردند وحضرت إبراهيم لوط را بسوى ايشان فرستاد كه ايشان را حذر فرمايد از عقوبت خدا وبترساند از عذاب حق تعالى ، چون نظر ايشان به لوط عليه السّلام افتاد گفتند : تو كيستى ؟
گفت : من پسر خالهء إبراهيم خليلم كه نمرود أو را به آتش انداخت ونسوخت وخدا آتش را بر أو سرد وسلامت گردانيد ، وأو در نزديكى شما مىباشد ، پس از خدا بترسيد
و
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 417
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤١٧