تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
آنگاه خداى بزرگ غضب مىكند ، و جهنّم هم به غضب او غضب مىكند با همه فرشتگان ، در آن هنگام شعله‌هاى آتش از آن بيرون آيد و كشندگان حسين و فرزندان كشندگان و فرزندان فرزندان ايشان را برچيند در حالى كه آنها مىگويند : اى پروردگار ! ما بجنگ با حسين حاضر نشديم ، خدا به شعله‌هاى آتش جهنّم مىفرمايد كه : آنها را به سيمايشان بگيريد ، هر كدام از آنها كه چشم‌هايشان زاق و روهايشان سياه است موهاى جلو سرهاى آنها را بگيريد و در درك‌هاى پائين‌ترين از آتش بيندازيد كه اينها در ظلم كردن سخت‌تر گرفتند بر دوستان حسين از پدرانشان كه با حسين جنگيدند و او را كشتند . پس اى فاطمه ، تو مىشنوى فريادهاى آنها را در جهنّم . آنگاه جبرئيل مىگويد : اى فاطمه ! حاجت خود را بخواه . تو مىگوئى : اى پروردگار من ! شيعيانم را مىخواهم . خدا مىفرمايد : ايشان را آمرزيدم . پس تو مىگوئى : شيعيان فرزندانم را مىخواهم ، خدا مىفرمايد : ايشان را آمرزيدم ، پس تو مىگوئى : شيعيان شيعيانم را مىخواهم . خدا مىفرمايد : برو هر كه تو را دست‌آويز خود قرار داد او را با خود در بهشت ببر ، در آن حال همهء خلايق دوست دارند كه از شيعيان فاطمه باشند . آنگاه تو مىروى و با تواند شيعيان تو و شيعيان فرزندان تو و شيعيان امير المؤمنين با خاطرهاى آسوده و عورت‌هاى پوشيده ، در حالتى كه همهء سختىها از آنها برداشته شده ، و وارد شدن در مواردى كه مردمان از آنها مىترسند براى ايشان آسان مىشود ، و ايشان سيراب مىشوند و آنان سيراب نمىشوند . و چون به در بهشت برسى دوازده‌هزار حوريّه با تو تلاقى مىكنند كه پيش از تو با احدى تلاقى نكرده‌اند و بعد از تو نيز با احدى تلاقى نخواهند كرد ، كه در دست ايشان است حربه‌هائى از نور ، و بر اسب‌هائى از نور سوارند كه زين‌هاى آنها از طلاى زرد و ياقوت است ، و زمام‌هاى آنها از مرواريد تر مىباشد ، و بر هر اسبى مسندى از سندس قرار داده شده ، پس چون داخل بهشت شوى اهل آن تو را بشارت مىدهند ، و براى شيعيان تو