تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

و هم فيما اشتهت أنفسهم خالدون . . . الحديث « 1 » .

ترجمه

يعنى : چون از قبرت روانه شوى ، مريم دختر عمران به استقبال تو آيد با مانند آنچه از حور كه با تو است ، و بر تو سلام كنند ، و او با كسانى كه با اويند از جانب چپ تو روانه شوند ، پس مادرت خديجه دختر خويلد اول زن مؤمنه به خدا و رسول او تو را استقبال كند ، كه در دست هر يك كه هفتادهزار ملكند پرچم‌هاى تكبير باشد و با تو روانه شوند ، و چون نزديك محشر رسى حوّاء با هفتادهزار حوريّه به استقبال تو آيد و با او باشد آسيه دختر مزاحم ، همهء آنها بهمراه تو روانه شوند . چون در ميان محشر رسى و آنجا جائى است كه خلايق همه در يك جا جمع مىشود در حالى كه قدم‌هاى آنها مساوى باشد ، پس نداكننده‌اى از زير عرش ندا مىكند كه همه خلايق مىشنوند : بپوشيد چشم‌هاى خود را تا فاطمه دختر محمّد صلّى اللّه عليه و آله بگذرد با كسانى كه با او هستند ، پس كسى تو را نبيند مگر ابراهيم خليل الرحمان و على بن ابى طالب و آدم به طلب حوّا مىآيد ، مىبيند كه او با مادرت خديجه در پيش روى تو مىباشند . پس منبرى از نور براى تو نصب مىكنند كه هفت پايه داشته باشد ، و در ميان پايه‌ها ملائكه صف مىكشند ، و در دست هر يك از آنها پرچمى از نور باشد ، و حور العين از طرف راست و چپ منبر صف كشند ، و نزديك‌ترين از جانب چپ تو حوّاء و آسيه باشند ، چون بر منبر بالا روى جبرئيل بنزد تو آيد و گويد : اى فاطمه ! حاجت خود را بخواه . تو مىگوئى : اى پروردگار من ! حسن و حسين را به من بنما ، پس آنها نزد تو حاضر شوند در حالتى كه خون از رگ‌هاى حسينت مىريزد و مىگويد : اى خداى من ! امروز داد مرا از كسانى كه به من ظلم كردند بگير .
هامش
( 1 ) تفسير فرات كوفى ص 445 - 446 چاپ تهران .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 309 | سيد حسن مير جهانى طباطبائى