مبالغه و كثرت محبّت بوده نسبت به آن حضرت و بر وجه مجاز بوده نه اغراض ديگرى ، قابل قبول نيست ؛ زيرا كه مقام شامخ رسالت بالاتر از آن است كه مجازگوئى كند .
لفظ بضعة ( بفتح باء ) به معناى جزء است ، و اصل در جزء عدم جواز تفكيك است از كل در صفات آن ، به اين بيان مثلا : هرگاه كسى داراى صفتى باشد آن صفت نسبت به ذات موصوف شامل تمام اعضاى اوست بر وجه حقيقت ، و شكّى نيست كه نسبت حمل آن به اعضاء موصوف برابر و يكسان است ، و تفكيك ميان اعضاء به سلب وصف از بعض ديگر يا به تفاوت آن با اعضاء ديگر از حيث شدّت و ضعف يا كم و زياد غلط و واضح البطلان است .
مثلا اگر شخصى به صفت سخاوت متّصف باشد ، مىگويند آن شخص داراى ملكهء سخاوت است ، و نمىگويند كه چشم او يا گوش او يا دست او اين ملكهء سخاوت را ندارد ، يا هر كدام از آنها كه باشد سخاوتش كمتر است يا زيادتر از ساير اعضاى او ، و بقدرى اين مطلب ظاهر و روشن است كه محتاج به دليل و استدلال نيست .
اين بيان عينا در موضوع حضرت ختمى مرتبت صلّى اللّه عليه و آله نيز در مقام فضيلت و متّصف بودن به آن جارى است در فضائلى كه دارد سواى فضيلت نبوّت و رسالت كه آن به دليل خاص خارج است .
پس گفته نمىشود كه فلان عضو يا روح مباركش فاقد وصف فضيلتى يا اوصاف فضائل اوست ، يا بهرهء آن عضو يا روح از اعضاء ديگر آن حضرت كمتر است يا ضعيفتر .
بنابراين مىگوئيم حديث مستفيض بلكه متواتر بضعه و حديث روح بر وجه حقيقت است نه مجاز ، و افضليّت آن بىبى معظّمه از جميع انبياء و رسل مسلّم
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٢٨٦