تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 754

مساهمون:

ص٧٥٤

رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم افتاد ، فرياد بر كشيدند كه : وا جدّاه وا محمّداه ! حسين تو را با لب تشنه شهيد كردند و اهل بيت محترم تو را اسير كردند ، پس بار ديگر خروش از اهل مدينه برخاست ، و صداى ناله و گريه از در و ديوار بلند شد « 1 » . از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام چهل سال بر پدر بزرگوار خود گريست ، و روزها را روزه مىداشت و در شبها به عبادت حق تعالى مىايستاد ، چون غلام آن حضرت آب و طعامى براى او مىآورد كه افطار نمايد مىگفت : اى مولاى من تناول كن ، حضرت قطرات اشك از ديده مىباريد و مىگفت : چگونه طعام خورم و فرزند رسول خدا را گرسنه شهيد شده ، و چگونه بياشامم و فرزند رسول خدا تشنه كشته شد ، و اين سخنان را مكرّر مىفرمود و مىگريست تا آن طعام و آب را به آب ديدهء خود مخلوط مىكرد و تناول مىنمود ، و به اين حالت بود تا به ملاقات پدران بزرگوار خود رسيد و از محنت دنياى دون فارغ گرديد « 2 » . و يكى از آزادكرده‌هاى آن حضرت روايت كرد كه : روزى مولاى من به صحرا رفت ، من از عقب او رفتم ، ديدم كه بر روى زمين ناهموارى به سجده در آمده و مىگريد و زارى مىكند و صداى او به ذكر خدا بلند شده ، پس در سجده هزار مرتبه اين تهليل را خواند « لا إله الّا اللَّه حقّاً حقّاً ، لا إله الّا اللَّه تعبّداً و رقّاً ، لا إله الّا اللَّه ايماناً و تصديقاً » چون سر مبارك از سجده برداشت ، ريش مباركش در آب ديده‌اش غرق شده بود ، گفتم : اى سيّد من وقت آن نشد كه گريه و اندوه تو كم شود ؟ حضرت فرمود كه : واى بر تو ، حضرت يعقوب پيغمبر و پيغمبر زاده بود و دوازده پسر داشت ، و حق تعالى يك پسر او را ناپيدا كرد ، از اندوه او موى سرش سفيد شد و پشتش خم شد و ديده‌اش نابينا شد ، و پسرش در دنيا زنده بود ، من پدر و برادر و هفده نفر از اهل بيت خود را كشته ديدم چگونه اندوه من به آخر رسد « 3 » . مؤلّف گويد : مىتواند بود كه گريهء آن حضرت براى محبّت و خوف حق تعالى باشد چنانچه از مناجاتهاى آن حضرت معلوم است ، چون اين مصايب نيز دخيل بود چنين

هامش
( 1 ) ملهوف 225 .
( 2 ) ملهوف 233 .
( 3 ) ملهوف 234 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 754 | العلامة المجلسي