تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

ايشان گفت : چه تعجّب داريد ؟ فاطمه خبر آن نور را ذكر كرد ، ابو طالب او را گفت : مىخواهى تو را بشارتى دهم ؟ گفت : بلى ، ابو طالب گفت : از تو فرزندى به هم خواهد رسيد كه وصىّ اين فرزند خواهد بود « 1 » . ايضاً روايت كرده است كه : ابو طالب عقيقه كرد در روز هفتم ولادت آن حضرت ، و آل ابو طالب را طلبيد ، از او سؤال نمودند كه اين چه طعام است ؟ گفت : عقيقهء احمد است ، گفتند : چرا او را احمد نام كردى ؟ گفت : زيرا كه اهل آسمان و زمين او را ستايش خواهند كرد . ايضاً كلينى و شيخ طوسى رضي اللّه عنهما به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليه السّلام : در شبى كه حضرت رسول متولّد شد يكى از علماى اهل كتاب در آن روز آمد به سوى مجلس قريش كه اشراف ايشان حاضر بودند ، و در ميان ايشان هشام و وليد پسرهاى مغيره و عاص بن هشام و ابو وجزة بن أبي عمرو بن اميّه و عتبة بن ربيعه بود ، گفت : آيا امشب در ميان شما فرزندى متولّد شده است ؟ گفتند : نه ، گفت : مىبايد فرزندى متولّد شده باشد كه نامش احمد باشد ، در او علامتى مىبايد باشد كه به رنگ خزى كه به سياهى مايل باشد و هلاك اهل كتاب خصوصاً يهود بر دست او خواهد بود ، شايد شده باشد و شما مطّلع نشده باشيد . چون متفرّق شدند از آن مجلس ، سؤال كردند ، شنيدند كه پسرى براى عبد الله بن عبد المطلّب متولّد شده است ، پس آن مرد را طلب كردند ، گفتند : بلى پسرى در ميان ما متولّد شده است ، پرسيد كه : پيش از آنكه من به شما بگويم يا بعد از آن ؟ گفتند : پيشتر ، گفت : پس مرا ببريد به نزد او تا در او نظر كنم ، چون به نزد آمنه رفتند گفتند : بيرون آور فرزند خود را تا بر او نظر كنيم . گفت : و اللّه كه فرزند من به روش فرزندان ديگر نيامد ، دستها را بر زمين انداخت و سر به سوى آسمان بلند كرد ، نورى از او ساطع شد كه قصرهاى بصرى را از شام ديدم ، و هاتفى از ميان هوا صدا زد كه : زائيدى سيّد امّت را ، پس بگو « اعيذه بالواحد من شرّ كل

هامش
( 1 ) كافى 8 / 302 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 74 | العلامة المجلسي