تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

ولادت آن حضرت . و شيطان را به زنجيرها بستند ، چهل روز او را در قلعه محبوس كردند و عرش او را چهل روز در آب غرق كردند ، بتها همه سرنگون شدند ، فرياد وا ويلاه از آنها بلند شد ، صدائى از كعبه شنيده شد كه اى آل قريش آمد به سوى شما بشارت دهنده به ثوابها ، و ترساننده از عذابها ، و با اوست عزّت ابد و سودمندى بزرگ ، اوست خاتم پيغمبران . ما در كتابها يافته‌ايم كه عترت او بهترين مردمند ، بعد از او مردم در امانند از عذاب خدا مادام كه در دنيا احدى از ايشان بر زمين راه مىرود . معاويه گفت : اى ابو اسحاق عترت او كيستند ؟ گفت : فرزندان فاطمه ، معاويه رو ترش نمود و لبهاى خود را به دندان گزيد دست بر ريش نجس خود مىماليد ، پس كعب گفت : ما يافته‌ايم صفت آن دو فرزند پيغمبر را كه شهيد خواهند شد ، و آنها دو فرزند فاطمه‌اند ، خواهند كشت ايشان را بدترين خلق خدا ! معاويه گفت : كه خواهد كشت ايشان را ؟ گفت : مردى از قريش ! پس معاويه بىتاب شد و گفت : برخيزيد ، پس ما برخاستيم « 1 » . ايضاً به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : فاطمه بنت اسد مادر حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام به نزد ابو طالب عليه السّلام آمد و او را بشارت داد به ولادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و غرايب بسيار نقل كرد ، ابو طالب گفت : سى سال صبر كن كه براى تو هم فرزندى به هم خواهد رسيد كه مثل اين فرزند باشد در همهء كمالات به غير از پيغمبرى « 2 » . و شيخ كلينى به سند معتبر ديگر از آن حضرت روايت كرده است : در هنگام ولادت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه بنت اسد نزد آمنه حاضر بود ، پس يكى از ايشان به ديگرى گفت : آيا مىبينى آنچه من مىبينم ؟ ديگرى گفت : چه مىبينى ؟ گفت : اين نور ساطع كه ما بين مشرق و مغرب را فرا گرفته است ، پس در اين سخن بودند كه ابو طالب عليه السّلام در آمد به

هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 481 .
( 2 ) معانى الأخبار 403 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 73 | العلامة المجلسي