اندك مدّتى ، و عنقريب جمعيّت تو از هم خواهد پاشيد ، و در روزى كه ندا كند منادى از جانب حق تعالى كه : لعنت خدا بر ظالمان و ستمكاران است . پس حمد مىكنم خداوندى را كه ختم كرد براى اوّل ما به سعادت ، و براى آخر ما به رحمت و شهادت ، و سؤال مىكنم از حق تعالى كه ثواب ايشان را كامل سازد ، و اجر ايشان را مضاعف گرداند ، و در ميان ما خليفهء ايشان باشد ، به درستى كه او رحيم و ودود است ، و خدا بس است ما را و نيكو وكيلى است از براى ما « 1 » . يزيد گفت كه : اين قسم سخنان از جگرسوختگان بعيد نيست ، پس به حضرت امام زين العابدين عليه السّلام خطاب كرد كه : اى فرزند حسين ! پدر تو قطع رحم من كرد و با سلطنت من منازعه نمود و رعايت حق من نكرد ، خدا با او چنين كرد « 2 » . حضرت فرمود كه : اى پسر معاويه و هند ! پيوسته پيغمبرى و پادشاهى با ما و اجداد من بود پيش از آنكه تو متولّد شوى ، و در روز بدر و احد و احزاب رايت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در دست جدّ من على بن أبي طالب عليه السّلام بود ، و رايت كافران در دست پدر و جدّ تو بود ، واى بر تو اى يزيد اگر بدانى چه كردهاى و چه خطاها مرتكب شدهاى در حق برادران و پدر و عموها و اهل بيت من ، هرآينه به كوهها بگريزى و بر روى خاكستر بنشينى و فرياد وا ويلاه و وا ثبوراه برآورى ، آيا شرم ندارى كه سر پدر من حسين فرزند فاطمه و على و جگرگوشهء رسول خدا بر در دروازهء شهر شما آويخته است ، و او وديعت حضرت رسالت است در ميان شما ، پس بشارت باد بر آن خوارى و ندامت در روز قيامت « 3 » . و در بعضى از روايات مذكور است كه آن ملعون از سخنان آن حضرت به خشم آمد و به يكى از ملازمان خود حكم كرد كه : ببر او را به اين باغ و گردن بزن و در آنجا دفن كن . چون آن ملعون حضرت را به باغ برد ، اوّل مشغول قبر كندن شد و حضرت مشغول نماز شد ، چون از كندن قبر فارغ شد و ارادهء قتل آن حضرت كرد ، دستى از هوا پيدا شد و بر آن لعين خورد ، پس او نعره زد و بر رو در افتاد و جان خود را به خازنان جهنّم داد . خالد پسر يزيد
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 737
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٧٣٧
هامش
( 1 ) ملهوف 215 .
( 2 ) ارشاد شيخ مفيد 2 / 120 .
( 3 ) بحار الأنوار 45 / 135 .