تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
آب دجله شكافته شد در قصر او جارى شد . و نورى در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گرديد پرواز كرد تا به مشرق رسيد ، تخت هر پادشاهى در آن صبح سرنگون شده بود ، جميع پادشاهان در آن روز لال بودند سخن نمىتوانستند گفت ، علم كاهنان بر طرف شد و سحر ساحران باطل شد ، هر كاهنى كه بود ميان او و همزادى كه داشت خبرها به او مىگفت جدائى افتاد ، و قريش در ميان عرب بزرگ شدند ، ايشان را آل اللّه مىگفتند زيرا كه ايشان در خانهء خدا بودند . و آمنه عليها السّلام گفت كه : و اللّه كه چون پسرم به زمين رسيد دستها را بر زمين گذاشت ، سر به سوى آسمان بلند كرد و به اطراف آسمان نظر كرد ، پس از او نورى ساطع شد كه همه چيز را روشن كرد ، به سبب آن نور قصرهاى شام را ديدم ، در ميان آن روشنى صدائى شنيدم كه قائلى مىگفت كه : زائيدى بهترين مردم را ، پس او را محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نام كن . چون آن حضرت را به نزد عبد المطّلب آوردند ، او را در دامن گذاشت گفت : حمد مىگويم و شكر مىكنم خداوندى را كه عطا كرد به من اين پسر خوشبو را كه در گهواره بر همهء اطفال سيادت و بزرگوارى دارد ، پس او را تعويذ نمود به نامهاى اركان كعبه شعرى چند در فضائل آن حضرت فرمود ، در آن وقت شيطان در ميان اولاد خود فرياد كرد تا همه نزد او جمع شدند گفتند : چه چيز تو را از جا برآورده است اى سيّد ما ؟ گفت : واى بر شما ، از اوّل شب تا حال احوال آسمان و زمين را متغيّر مىيابم ، مىبايد كه حادثهء عظيمى در زمين واقع شده باشد كه تا عيسى به آسمان رفته است مثل اين واقع نشده است ، پس برويد بگرديد و تفحّص كنيد كه چه امر غريب حادث شده است ؟ پس متفرّق شدند و گرديدند و برگشتند و گفتند : چيزى نيافتيم . آن ملعون گفت : استعلام اين كار من است ، پس فرو رفت در دنيا و جولان كرد در تمام دنيا تا به حرم رسيد ديد كه ملائكه اطراف حرم را فرا گرفته‌اند ، چون خواست كه داخل شود ملائكه بر او بانگ زدند ، پس برگشت و كوچك شد مانند گنجشكى از جانب كوه حرا داخل شد ، جبرئيل گفت : برگرد اى ملعون ! گفت : اى جبرئيل يك حرف از تو