مىرسد ، و قدحهاى آن از طلا و نقره و الوان جواهر است . چون كسى اراده مىكند كه از آن بياشامد ، جميع بويهاى خوش را به مشام او مىرساند ، و آشامندهء آن مىگويد كه : من راضيم مرا هم اينجا بگذارند ، و نعمتى ديگر نمىطلبم ، و تحويل از اين مكان را نمىخواهم . اى مسمع تو از آنها خواهى بود كه از آن حوض سيراب مىگردند ، و هر ديدهاى كه براى مصيبت ما گريان گردد البتّه شاد مىگردد به نظر كردن بسوى كوثر ، و همهء دوستان از آن آب مىآشامند ، و هر كس به قدر محبّتى كه به ما دارد لذّت از آن آب مىيابد . به درستى كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر كنار كوثر ايستاده است و عصائى از چوب عوسج در دست دارد و دشمنان ما را از آن مىراند ، پس يكى از ايشان گويد كه : من در دنيا شهادت به وحدانيّت خدا و رسالت محمّد مىدادم ، چرا مرا آب نمىدهى ؟ حضرت در جواب او فرمايد كه : برو به نزد امام خود أبو بكر و سؤال كن براى تو شفاعت كند ، گويد كه : امام من امروز از من بيزارى مىجويد ، حضرت فرمايد : برگرد به نزد آن كسى كه ولايت و محبّت او را اختيار كرده بودى و از او سؤال كن كه شفاعت كند تو را ، زيرا كه بهترين خلق سزاوار است كه شفاعت او رد نشود ، و گويد كه : از تشنگى هلاك شدم ، حضرت فرمايد : خدا تشنگى تو را زياده گرداند . راوى گفت كه : من به خدمت حضرت عرض كردم كه : چنين مردى چگونه راه مىيابد كه به نزديك كوثر بيايد ؟ حضرت فرمود : زيرا كه او پرهيزكارى نموده است از گناهان بسيار ، چون ما نزد او مذكور مىشدهايم ناسزا نمىگفته ، و جرئتهائى كه ديگران در حق ما مىكردند او نمىكرده ، و اينها نه از براى آن بوده كه ما را دوست مىداشته يا آنكه اعتقاد به امامت ما داشته باشد ، و ليكن از بسكه مشغول عبادت باطل خود بود نمىخواست كه مشغول ذكر مردم شود ، امّا دلش منافق بود ، و دينش نصب عداوت ما بود ، و متابعت اهل نصب مىنمود ، و ولايت أبو بكر و عمر داشت ، و ايشان را بر همه كس تقديم مىداد « 1 » . و بعضى از ثقات روايت كردهاند از سيّد على حسينى كه مىگفت : من مجاور مولاى
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 528
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٢٨
هامش
( 1 ) كامل الزيارات 101 .