پس حضرت فرمود : شما شيعيان ما و دوستان مائيد ، اگر من در امر دنيا به عقل و انديشهء خود عمل مىكردم و از براى پادشاهى تدبير مىنمودم ، معاويه از من بأس و شدّتش بيشتر نبود ، و عقل و تدبيرش فزونتر نبود ، و عزيمتش از من محكمتر نبود ، و ليكن من چيزها مىدانم كه شما نمىدانيد ، غرض من اطاعت امر حق تعالى است و حفظ خونهاى مسلمانان ، پس راضى باشيد به قضاى خدا ، تسليم و انقياد نمائيد امر او را و ملازم خانههاى خود باشيد ، دست از جنگ و منازعه و فتنه برداريد تا آنكه نيكوكارى به مرگ خود به استراحت افتد ، يا مردم به مردن بدكردارى راحت يابند « 1 » . ابن ابى الحديد از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه روزى آن حضرت با بعضى از اصحاب خود گفت : چهها به ما رسيد از ستم قريش و اتّفاق ايشان بر ظلم ما ، چهها كشيدند شيعيان و محبّان ما از مردم ، چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا رفت خبر داده بود مردم را كه ما سزاوارتريم از همهء خلق به خلافت و امامت ، پس قريش اتّفاق كردند بر غصب حق ما ، و خلافت را از معدنش به در بردند ، و قريش دست به دست دادند ، تا آنكه باز به ما برگشت ، پس چون با امير المؤمنين عليه السّلام بيعت كردند او را شكستند و شمشير به روى او كشيدند ، پيوسته با ايشان در تلاش و مجادله و محاربه بود ، و از ايشان آزار و مشقّت مىكشيد تا او را شهيد كردند ، پس با پسرش امام حسن عليه السّلام بيعت كردند ، بعد از بيعت با او غدر و مكر كردند ، خواستند كه او را به دشمن دهند ، و اهل عراق بر روى او ايستادند و خنجر بر پهلويش زدند و خيمهاش را غارت كردند ، حتّى خلخال پاى كنيزان را از پاى ايشان بيرون كردند ، و او را مضطر گردانيدند تا آنكه با معاويه صلح كرد و خونهاى خود و اهل بيت خود را حفظ كرد ، و اهل بيت او بسيار اندك بودند ، پس بيست هزار كس از اهل عراق با امام حسن عليه السّلام بيعت كردند ، و آنها كه با او بيعت كرده بودند شمشير بر روى او كشيدند ، هنوز بيعتهاى آن حضرت در گردن ايشان بود كه او را شهيد كردند . بعد از آن پيوسته با ما اهل بيت ستم كردند ، و ما را ذليل گردانيدند ، و از حق خود دور
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٩
هامش
( 1 ) بحار الأنوار 44 / 29 .