پس ما را نقل كرد از صلب آدم بسوى اصلاب طاهره و ارحام پاكيزه ، پس مرا از صلب طيّبه بيرون آورد كه عبد الله بن عبد المطلّب بود ، و در بهترين رحمى قرار داد كه آن رحم آمنه بود ، پس على را از صلب طاهرى بيرون آورد كه ابو طالب بود و در بهترين رحمى قرار داد كه آن رحم فاطمه بنت اسد بود .
پس حضرت فرمود : اى جابر پيش از آنكه على در شكم مادرش قرار گيرد ، در زمان او مرد راهبى بود كه او را مثرم بن رعيبا مىگفتند ، و در عبادت و زهد مشهور آفاق بود ، و در مدّت صد و نود سال حق تعالى را به صدق و اخلاص عبادت كرده بود ، از خدا براى خود حاجتى نطلبيده بود . روزى از پروردگار خود سؤال كرد كه دوستى از دوستان خود را به او بنمايد ، پس حق تعالى ابو طالب را به نزد او فرستاد ، چون مثرم ابو طالب را ديد و انوار جلالت در جبين او مشاهده نموده ، برخاست و سر او را بوسيد ، او را در پيش روى خود نشانيد و گفت : تو كيستى خدا تو را رحمت كند ؟ ابو طالب گفت : منم مردى از اهل تهامه ، پرسيد از كدام شهر تهامه ؟ ابو طالب گفت : از مكّه ، پرسيد از كدام قبيله ؟ ابو طالب گفت : از فرزندان عبد مناف ، پرسيد كه : از كدام شعبهء عبد مناف ؟ گفت : از فرزندان هاشم .
چون راهب اين نسب بزرگوار را شنيد ، برجست و بار ديگر سر آن سرور را بوسيد و گفت : حمد و سپاس مىكنم خداوندى را كه مسئلت مرا به من عطا فرمود ، و مرا از دنيا نبرد تا دوستى از دوستان خود را به من نمود ، پس گفت : بشارت باد تو را كه حق تعالى مرا در باب تو بشارتى الهام كرده است ، ابو طالب گفت : آن بشارت كدام است ؟ مثرم گفت :
فرزندى از صلب تو بيرون خواهد آمد كه او ولىّ خدا و پيشواى متّقيان و وصىّ رسول پروردگار عالميان باشد ، چون آن فرزند را دريابى ، سلام مرا به او برسان و بگو كه : مثرم تو را سلام مىرساند و گواهى مىدهد به وحدانيّت خدا و آنكه او را شريكى نيست ، و شهادت مىدهد كه محمّد بنده و رسول خدا است و تو وصىّ اوئى ، و به محمّد تمام مىشود پيغمبرى و به تو تمام مىشود وصيّت .
چون ابو طالب اين بشارت را شنيد ، قطرات اشك از ديده باريد گفت : آن مولود چه نام دارد ؟ گفت : نام او على است ، گفت : حقيقت گفتار تو بر من ظاهر نمىشود مگر به برهان و
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 295
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٥