دليل واضحى است كه مشاهده نمايم ، مثرم گفت : چه چيز مىخواهى كه براى تو در اين وقت سؤال كنم كه حق تعالى به زودى تو را عطا كند تا بدانى كه من صادقم در گفتار خود ؟ گفت :
در اين وقت طعامى از بهشت مىخواهم كه براى من حاضر شود .
پس راهب مشغول دعا شد ، هنوز دعاى او تمام نشده بود كه طبقى نزد ايشان حاضر شد كه در آن رطب و انگور و انار بهشت بود ، پس ابو طالب انار را برداشت شاد و خندان برخاست به منزل خود مراجعت نمود ، آن انار را تناول فرمود ، حق تعالى از آن انار آبى در صلب او آفريد ، در همان ساعت با فاطمه بنت اسد مقاربت نمود و به على بن أبي طالب عليه السّلام حامله شد ، چون آن نطفهء مبارك در رحم فاطمه قرار گرفت ، از مهابت آن حضرت زمين به حركت آمد و چند روز مىلرزيد ، قريش را به اين سبب فزع عظيمى حاصل شد ، گفتند :
برخيزيد كه بتهاى خود را ببريم بر سر كوه ابو قبيس ، از ايشان سؤال كنيم شايد اين زلزله از ما زايل گردد . چون بتها را بر سر كوه ابو قبيس بالا بردند ، زلزله شديدتر شد ، سنگها از كوه در گرديد ، و اجزاى كوه از هم پاشيد و بتها به رو در افتادند . چون اين حالت را مشاهده كردند ، متحيّر گرديدند گفتند : اين بلائى است كه ما را رهائى از آن ممكن نيست .
در اين حال ابو طالب بر كوه برآمد ، از آن حالت پروائى نمىكرد ، پس گفت : ايّها النّاس به درستى كه حق تعالى در اين شب حادثهاى پديد آورده است ، و خلق مباركى آفريده است كه اگر او را اطاعت نكنيد و اقرار به ولايت او ننمائيد و شهادت به امامت او ندهيد ، اين زلزله هرگز از شما ساكن نگردد و يك خانه در تهامه از براى شما نماند ، قريش گفتند :
اى ابو طالب آنچه بفرمائى مىگوئيم و اطاعت مىنمائيم .
پس ابو طالب به گريه آمد و دست بسوى آسمان بلند كرد گفت : الهى و سيّدي اسألك بالمحمّدية المحمودة و بالعلويّة العاليّة و بالفاطميّة البيضاء الّا تفضّلت على تهامة بالرأفة و الرّحمة . يعنى : اى خداوند من و سيّد من سؤال مىكنم از تو به حق ملّت محمّد كه پسنديده است ، و طريقهء على كه بلند مرتبه است ، و طريقهء فاطمه كه روشن و نورانى است كه البتّه تفضّل كنى بر اهل تهامه به رأفت و رحمت .
پس حضرت فرمود كه : به حق آن كسى كه دانهها را شكافته و گياهها را از آن بيرون
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩٦