است ، به درستى كه ملائكه تقرّب مىجويند بسوى حق تعالى به محبّت او « 1 » . و ايضاً به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه روزى ام ايمن به خدمت حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و در ميان چادر خود چيزى داشت ، حضرت به او فرمود : با خود چه دارى ؟ ام ايمن گفت : به عروسى فلان زن رفته بودم و بر او نثارى كردند ، اين از نثار اوست ، پس ام ايمن گريست و گفت : يا رسول اللّه فاطمه را تزويج كردى و بر او چيزى نثار نشد ، حضرت فرمود : اى ام ايمن چرا دروغ مىگوئى ، به درستى كه حق تعالى چون تزويج كرد فاطمه را به على ، امر كرد درختان بهشت را كه نثار كنند بر اهل بهشت از زيورهاى خود و حلّهها و ياقوت و مرواريد و زمرّد و حرير خود ، و برداشتند از آنها آنچه نتوانند وصف كرد ، حق تعالى درخت طوبى را به مهر فاطمه داد و آن را در خانهء على عليه السّلام قرار داد « 2 » . على بن ابراهيم به سند معتبر روايت كرده است : هر كه خواستگارى فاطمه عليها السّلام را نزد حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىكرد ، حضرت رو از او برمىگردانيد و اظهار كراهت مىنمود ، چون خواست كه او را به امير المؤمنين عليه السّلام تزويج كند ، پنهان به فاطمه عليها السّلام اظهار نمود ، آن حضرت در جواب گفت : اختيار من با تو است و ليكن زنان قريش در حق على مىگويند : او مردى است شكم بزرگ ، و دستهاى بلند دارد ، و بندهاى استخوانش گنده است ، و پيش سرش مو ندارد ، و چشمهاى بزرگ دارد ، پيوسته دندانهايش به خنده گشاده است ، و مالى ندارد . فرمود : اى فاطمه مگر نمىدانى كه حق تعالى مشرف شد بر دنيا و مرا اختيار كرد بر جميع مردان عالم ، پس بار ديگر مشرّف شد بر دنيا و اختيار كرد على را بر مردان عالميان ، پس مطّلع شد بر دنيا و تو را اختيار كرد بر زنان عالميان . اى فاطمه ! در شبى كه مرا به آسمان بردند ، ديدم بر صخرهء بيت المقدس نوشته بود : لا إله الّا اللّه محمّد رسول اللّه ، أيّدته بوزيره و نصرته بوزيره . يعنى : محمّد را تقويت كردم به وزير او و يارى كردم او را به وزير او ، پس از جبرئيل پرسيدم : كيست وزير من ؟ گفت :
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٨
هامش
( 1 ) امالى شيخ صدوق 108 .
( 2 ) امالى شيخ صدوق 237 .