تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

امامان از فرزندان ايشان را زيارت كند چنان است كه ايشان را زيارت كرده است . پس عمّار آن گردن بند را با مشك خوشبو كرد ، و در برد يمانى پيچيد آن را ، و غلامى داشت كه او را سهم نام كرده بود ، و از حصّهء غنيمت خيبر او را خريده بود ، پس آن گردن بند را به غلام داد و گفت : اين را ببر به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تو را نيز به او بخشيدم . چون غلام آن را به خدمت پيغمبر آورد آنچه عمّار گفته بود عرض كرد ، فرمود : برو به نزد فاطمه و گردن بند را به او بده و تو را به او بخشيدم . چون غلام به خدمت جناب فاطمه رفت و پيغام حضرت را رسانيد ، جناب فاطمه گردن بند را گرفت و غلام را آزاد كرد ، پس غلام خنديد ، حضرت فرمود كه : چرا مىخندى ؟ گفت : تعجّب مىكنم از بسيارى بركت اين گردن بند ، گرسنه را سير كرد ، و برهنه را پوشيده كرد ، و فقير را غنى كرد ، و بنده را آزاد كرد باز به صاحبش برگشت « 1 » . كلينى به سند معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جناب فاطمه عليها السّلام گفت : برخيز و بيرون آور آن كاسه را ، پس فاطمه برخاست و بيرون آورد كاسه را كه در آن گوشتى و ترديدى بود ، مىجوشيد و بخار از روى آن برمىخاست ، و در آن ساعت از آسمان فرود آمده بود ، جناب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السّلام از آن تناول مىكردند در مدّت سيزده روز . پس روزى ام ايمن ديد كه قدرى از آن در دست جناب امام حسين عليه السّلام بود تناول مىكرد ، پرسيد كه : اين را از كجا آورده‌اى ؟ جناب امام حسين عليه السّلام فرمود كه : چند روز است كه ما از اين تناول مىكنيم ، پس ام ايمن به نزد فاطمه عليها السّلام آمد و گفت : هرگاه چيزى نزد ام ايمن به هم مىرسد از براى فاطمه و فرزندان فاطمه است ، و هرگاه نزد فاطمه بهم مىرسد ام ايمن از آن بهره‌اى ندارد . پس فاطمه عليها السّلام بيرون آورد كاسه را و ام ايمن از آن خورد ، به آن سبب طعام آن كاسه بر طرف شد ، حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود كه : اگر آن را به ديگرى اطعام نمىكردى هرآينه از براى تو و فرزندان تو مىماند تا روز قيامت .

هامش
( 1 ) بشارة المصطفى 137 .