تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

آن كاسه نزد ماست و حضرت قائم عليه السّلام از آن كاسه طعام ميل خواهد كرد « 1 » . ابن شهر آشوب و قطب راوندى روايت كرده‌اند كه : روزى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام محتاج به قرض شد ، و چادر حضرت فاطمه عليها السّلام را به نزد يهودى مرهون كرد - و به روايت ابن شهر آشوب آن يهودى زيد نام داشت - و آن چادر از پشم بود ، و قدرى جو به قرض گرفت . پس يهودى آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت . چون شب شد زن يهودى به آن حجره در آمد و نورى از آن چادر ساطع ديد كه تمام حجره را روشن كرده بود ، چون زن آن حالت غريب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه ديده بود نقل كرد . پس يهودى از استماع آن حالت متعجّب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه عليها السّلام در آن خانه است ، به سرعت شتافت و داخل آن حجره شد ديد شعاع چادر آن خورشيد فلك عصمت است كه مانند بدر منير خانه را روشن كرده است ، از مشاهدهء آن حالت تعجّبش زياده شد ، پس با زنش به خانهء خويشان خود دويدند و هشتاد نفر از آنها حاضر شدند و از بركت شعاع چادر فاطمه عليها السّلام همگى به نور اسلام منوّر گرديدند « 2 » . قطب راوندى روايت كرده است : جمعى از يهود عروسى داشتند ، به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند : ما بر تو حق همسايگى داريم ، و عروسى در پيش داريم ، التماس مىنمائيم كه فاطمه را به خانهء ما بفرستى كه موجب مزيد عزّت و مكرمت ما گردد ، و در اين باب مبالغهء بسيار كردند ، حضرت فرمود كه : او زن على بن أبي طالب است و در حكم اوست ، ايشان التماس كردند كه حضرت شفاعت نمايد به نزد حضرت امير المؤمنين و رخصت بگيرد . غرض آنها آن بود كه چون خود را به حلى و زيور بسيار آراسته بودند و جامه‌هاى فاخر پوشيده بودند ، اگر فاطمه با جامه‌هاى كهنهء خود به عروسى ايشان برود موجب خوارى و مذلّت آن حضرت گردد ، پس در آن حال جبرئيل نازل شد جامه‌ها و زيورها از بهشت براى فاطمه آورد ، و آن حضرت با جامه‌ها و زيورهاى بهشتى به خانهء آن يهودى در آمد .

هامش
( 1 ) تفسير عياشى 1 / 171 - 172 .
( 2 ) مناقب ابن شهر آشوب 3 / 387 ؛ خرايج 2 / 537 .
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 180 | العلامة المجلسي