تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠
ساطع شد كه به آفاق آسمان پهن شد ، و مرغان سفيد ديدم كه از آسمان به زير مىآمدند و بالهاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مىماليدند و پرواز مىكردند ، حضرت امام حسن عليه السّلام مرا آواز داد كه : اى عمّه ! فرزند مرا برگير و به نزد من بياور . چون بر گرفتم او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم ، و بر ذراع راستش نوشته بود كه
جاءَ الْحَق وَ زَهَق الْباطِل إِن الْباطِل كان زَهُوقاً

« 1 » يعنى : حق آمد و باطل مضمحل شد و محو گرديد ، پس به درستى كه باطل مضمحل شدنى است ، و ثبات و بقا نمىدارد . پس حكيمه گفت كه : چون آن فرزند سعادتمند را به نزد پدر بزرگوارش بردم ، همين‌كه نظرش بر پدرش افتاد ، سلام كرد ، پس حضرت او را گرفت و زبان مبارك بر دو ديده‌اش ماليد ، و در دهان و هر دو گوشش زبان گردانيد و بر كف دست چپ او را نشانيد ، و دست بر سر او ماليد و گفت : اى فرزند ! سخن بگو به قدرت الهى . صاحب الامر عليه السّلام استعاذه فرموده گفت بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم

وَ نُرِيدُ أَن نَمُن عَلَى الَّذِين اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْض وَ نَجْعَلَهُم أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُم الْوارِثِين * وَ نُمَكِّن لَهُم فِي الْأَرْض وَ نُرِيَ فِرْعَوْن وَ هامان وَ جُنُودَهُما مِنْهُم ما كانُوا يَحْذَرُون

« 2 » اين آيهء كريمه موافق احاديث معتبره در شأن آن حضرت و آباى بزرگوار او نازل شده ، و ترجمهء ظاهرش اين است كه : مىخواهيم منّت گذاريم بر جماعتى كه ايشان را ستمكاران در زمين ضعيف گردانيده‌اند ، و بگردانيم ايشان را پيشوايان دين ، و بگردانيم ايشان را وارثان زمين ، و تمكين و استيلاء بخشيم ايشان را در زمين ، و بنماييم فرعون و هامان را - يعنى ابا بكر و عمر - و لشكرهاى ايشان را از آن امامان آنچه را حذر مىكردند . برگشتيم به ترجمهء حديث : پس حضرت صاحب الامر ، صلوات بر حضرت رسالت و حضرت امير المؤمنين و جميع امامان فرستاد تا پدر بزرگوار خود . پس در اين حال مرغان بسيار نزديك سر مبارك آن حضرت جمع شدند ، پس به يكى از مرغان صدا زد كه : اين طفل را بردار و نيكو محافظت نما ، و هر چهل روز يك مرتبه به نزد ما بياور .

هامش
( 1 ) سورهء اسراء / آيهء 81 .
( 2 ) سورهء قصص / آيهء 5 و 6 .