« 1 » يعنى : حق آمد و باطل مضمحل شد و محو گرديد ، پس به درستى كه باطل مضمحل شدنى است ، و ثبات و بقا نمىدارد . پس حكيمه گفت كه : چون آن فرزند سعادتمند را به نزد پدر بزرگوارش بردم ، همينكه نظرش بر پدرش افتاد ، سلام كرد ، پس حضرت او را گرفت و زبان مبارك بر دو ديدهاش ماليد ، و در دهان و هر دو گوشش زبان گردانيد و بر كف دست چپ او را نشانيد ، و دست بر سر او ماليد و گفت : اى فرزند ! سخن بگو به قدرت الهى . صاحب الامر عليه السّلام استعاذه فرموده گفت بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم
« 2 » اين آيهء كريمه موافق احاديث معتبره در شأن آن حضرت و آباى بزرگوار او نازل شده ، و ترجمهء ظاهرش اين است كه : مىخواهيم منّت گذاريم بر جماعتى كه ايشان را ستمكاران در زمين ضعيف گردانيدهاند ، و بگردانيم ايشان را پيشوايان دين ، و بگردانيم ايشان را وارثان زمين ، و تمكين و استيلاء بخشيم ايشان را در زمين ، و بنماييم فرعون و هامان را - يعنى ابا بكر و عمر - و لشكرهاى ايشان را از آن امامان آنچه را حذر مىكردند . برگشتيم به ترجمهء حديث : پس حضرت صاحب الامر ، صلوات بر حضرت رسالت و حضرت امير المؤمنين و جميع امامان فرستاد تا پدر بزرگوار خود . پس در اين حال مرغان بسيار نزديك سر مبارك آن حضرت جمع شدند ، پس به يكى از مرغان صدا زد كه : اين طفل را بردار و نيكو محافظت نما ، و هر چهل روز يك مرتبه به نزد ما بياور .