انور ، يعنى : والد مطهّر او بردم ، و بعد از چند روزى آن آفتاب مطلع امامت در مغرب عالم بقا غروب نمود ، و ماه برج خلافت امام حسن عسكرى عليه السّلام در امامت جانشين او گرديد ، و من پيوسته به عادت مقرّر زمان پدر به خدمت آن امام البشر مىرسيدم ، پس روزى نرجس خاتون آمد و گفت : اى خاتون ! پا دراز كن كه كفش از پايت بيرون كنم ، گفتم : توئى خاتون و صاحب من ، بلكه هرگز نگذارم كه تو كفش از پاى من بيرون كنى و مرا خدمت كنى ، بلكه من تو را خدمت مىكنم و منّت بر ديده مىنهم ، امام حسن عسكرى عليه السّلام اين سخن را از من شنيد گفت : خدا تو را جزاى خير دهد اى عمّه .
پس در خدمت آن جناب نشستم تا وقت غروب آفتاب ، پس صدا زدم به كنيز خود كه :
بياور جامههاى مرا تا بروم ، حضرت فرمود : اى عمّه امشب مرو ، باش كه در اين شب متولّد مىشود فرزند گرامى كه حق تعالى به او زنده مىگرداند زمين را به علم و ايمان و هدايت ، بعد از آنكه مرده باشد به شيوع كفر و ضلالت ، گفتم : از كه به هم مىرسد اى سيّد من و من در نرجس هيچ اثر حملى نمىيابم ؟ فرمود : از نرجس به هم مىرسد نه از ديگرى ، پس برجستم و شكم و پشت نرجس را ملاحظه كردم هيچگونه اثرى نيافتم ، پس برگشتم و عرض كردم ، حضرت تبسّم فرمود و گفت : چون صبح مىشود ، اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد ، و مثل او مثل مادر موسى است كه تا هنگام ولادت هيچ تغييرى بر او ظاهر نشد و احدى بر حال او مطّلع نگرديد ، زيرا كه فرعون شكم زنان حامله را مىشكافت براى طلب حضرت موسى ، و حال اين فرزند نيز در اين امر شبيه است به حضرت موسى .
در روايت ديگر اين است كه حضرت فرمود : حمل ما اوصياى پيغمبران در شكم نمىباشد و در پهلو مىباشد ، و از رحم بيرون نمىآئيم بلكه از ران مادران فرود مىآئيم ، زيرا كه ما نورهاى حق تعالىايم ، و چرك و نجاست را از ما دور گردانيده است .
حكيمه خاتون گفت كه : به نزد نرجس رفتم و اين حال را به او گفتم ، گفت : اى خاتون هيچ اثرى در خود مشاهده نمىنمايم ، پس شب در آنجا ماندم و افطار كردم و نزديك نرجس خوابيدم ، و در هر ساعت از او خبر مىگرفتم و او به حال خود خوابيده بود ، و هر ساعت حيرتم زياده مىشد ، و در اين شب بيش از شبهاى ديگر به نماز تهجّد برخاستم و نماز شب
جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 1008
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠٠٨