تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلاء العيون ( فارسي ) — صفحة 1007

مساهمون:

ص١٠٠٧

او تو را به عقد كه در آوردند ؟ گفت : به عقد فرزند تو امام حسن عليه السّلام ، حضرت فرمود : آيا او را مىشناسى ؟ گفت : مگر از آن شبى كه به دست بهترين زنان مسلمان شده‌ام ، شبى گذشته است كه او به ديدن من نيامده باشد ؟ ! پس حضرت كافور خادم را طلبيد و فرمود : برو و خواهرم حكيمه خاتون را طلب كن ، چون حكيمه خاتون داخل شد ، حضرت فرمود : اين آن كنيز است كه مىگفتم ، حكيمه خاتون او را در بر گرفت و بسيار نوازش كرد و شاد شد ، پس حضرت فرمود : اى دختر رسول خدا ، او را ببر به خانهء خود و واجبات و سنّتيها را به او بياموز ، و او زن حسن عسكرى و مادر صاحب الامر است « 1 » . كلينى و ابن بابويه و شيخ طوسى و سيّد مرتضى و غير ايشان از محدّثين عالىشأن به سندهاى معتبر روايت كرده‌اند از حكيمه خاتون عليها السّلام كه روزى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به خانهء من تشريف آوردند و نگاه تندى به نرجس خاتون كردند ، پس عرض كردم كه : اگر شما را خواهش آن هست به خدمت شما بفرستم ؟ فرمود كه : اى عمّه اين نگاه از روى تعجّب بود ، زيرا كه در اين زودى حق تعالى از او فرزند بزرگوارى بيرون آورد كه عالم را پر از عدالت كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور و ستم شده باشد ، گفتم كه : پس بفرستم او را به نزد شما ؟ فرمود كه : از پدر بزرگوارم رخصت بطلب در اين باب . حكيمه خاتون گويد كه : جامه‌هاى خود را پوشيدم و به خانهء برادرم امام على نقى عليه السّلام رفتم ، چون سلام كردم و نشستم ، بىآنكه من سخنى بگويم ، حضرت از ابتدا فرمود كه : اى حكيمه نرجس را بفرست براى فرزندم ، گفتم : اى سيّد من از براى همين مطلب به خدمت تو آمدم كه در اين امر رخصت بگيرم ، فرمود كه : اى بزرگوار صاحب بركت خدا مىخواهد كه تو را در چنين ثوابى شريك گرداند ، و بهرهء عظيم از خير و سعادت به تو كرامت فرمايد ، كه تو را واسطهء چنين امرى كرد . حكيمه گفت : به زودى به خانه برگشتم ، و زفاف آن معدن فتوّت و سعادت را در خانهء خود واقع ساختم ، و بعد از چند روزى آن سعد اكبر را با آن زهرهء منظر به خانهء خورشيد

هامش
( 1 ) كتاب الغيبه شيخ طوسى 208 ؛ كمال الدين 418 .