تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 971

مساهمون:

ص٩٧١
نيز خبر نمييابد چنان كه ارواح اولياء خدا بدان ملهم ميگردد ، و آنچه بر زبان او جارى گشت شيطان بوى القاء نمود ، و ديگر اينكه آنچه را خداوند در بارهء تو و كارت تقدير فرموده است ، نميتوانى تغيير بدهى . ابو سليمان گفته است : به نظر من اين داستان مربوط بروزگارى است كه پيغمبر با يهودان و هم پيمانهاى آنها پيمان صلح و عدم تعرض مىبست و ابن صياد هم از طائفه يهود و داخل در آن دسته بود خبر او بپيغمبر رسيده بود كه وى از راه كهانت چه ادعائى دارد ، لذا پيغمبر خواست او را امتحان كند ، ولى وقتى با وى سخن گفت دانست كه او بر باطل است و ساحر يا كاهن مىباشد ، يا از كسانى است كه جن به صورت آدمى نزد وى مىآيد يا شيطان با وى آمد و شد دارد و پاره‌اى از آنچه ميگويد بوى القا مينمايد . از اين رو وقتى به پيغمبر گفت آنچه در سينه براى من پنهان كرده‌اى دود است ، او را از خود راند و فرمود : خوار و ذليل باشى كه از آنچه برايت مقرر شده هرگز تجاوز نخواهى كرد . مقصود حضرت اين بود كه اينها كه وى ميگويد گفته شيطان است و از راه وحى نيست . بلكه او حالاتى دارد كه آنچه ميگويد گاهى درست و زمانى بخطا ميرود و معنى آنچه كه گفت « خبر راست و دروغ براى من روى ميدهد » و پيغمبر فرمود : مطلب بر تو مشتبه گشته است ، نيز همين است . جملهء كلام امر دجال اينست كه وجود وى امتحانى است كه خدا بوسيلهء او بندگان خود را آزمايش مىكند ، تا آن كس كه راه باطل پيش گرفته يا به راه حقيقت ميرود امتحان خود را بدهد ، چنان كه قوم موسى بوسيله گوسالهء سامرى امتحان شدند ، جمعى گمراه گشتند و گروهى ايمان خود را نگاهداشتند ( پايان گفتار ابن اثير جزرى ) . مؤلف : علماى اهل تسنن در بارهء اينكه آيا دجال همان ابن صياد است يا ديگرى مىباشد ، دو دسته هستند : جمعى از آنها عقيده دارند كه ابن صياد دجال نيست زيرا روايت شده كه ابن صياد از گفتهء خود توبه كرد و در مدينه مرد و روى مردهء او را برداشتند تا مردم به بينند كه او مرده است . و هم رواياتى از ابو سعيد خدرى نقل كرده‌اند كه