عرضكردم : شما در سال اول از پدر بزرگوارت نقل كرديد كه در سر فلان ماه و فلان سال دولت اولاد فلان منقضى ميگردد و بعد از آن اولاد فلان بسلطنت نميرسند فرمود : آرى اين را من براى تو نقل كردم . عرضكردم : وقتى دولت آنها بپايان رسيد كسى از قريش بسلطنت ميرسد بطورى كه كارش بالا گيرد ؟ فرمود : نه عرضكردم : پس چه مىشود ؟ فرمود : همان مىشود كه تو و ساير شيعيان عقيده داريد : عرضكردم : مقصودتان آمدن سفيانى است . فرمود : نه عرضكردم : قيام قائم است ؟
فرمود : خدا هر چه خواهد مىكند ! عرضكردم : پس شما قائم هستيد ؟ فرمود :
لا حول و لا قوة الا بالله
! ! سپس فرمود : پيش از آمدن قائم ، آثار و حادثهاى در بين دو حرم پديد مىآيد عرضكردم : آن حادثه چيست ؟ فرمود : جمعيتى هستند كه فلانى از فرزندان فلان پانزده نفر مرد را بقتل مىرساند .
توضيح مؤلف
مؤلف : علائم فرج آل محمد در سال صد و نود و پنج ، اشاره به نزاع امين و مأمون بر سر خلافت است كه سرانجام امين مأمون را از خلافت خلع كرد زيرا اين واقعه آغاز تزلزل دولت بنى عباس بود . سپس در سال صد و نود و شش كشمكش شدت يافت و ميان دو برادر جنگ درگرفت و در سال بعد بسيارى از لشكر آنها نابود گشت . در سال بعد از آن محمد امين كشته شد و بسيارى از بنى عباس جلاى وطن كردند . حضرت در اينجا از روى توريه و تقيه بنى هاشم را نيز نام برد و لذا فرمود آنها و غير آنها ! و در سال صد و نود و نه خداوند گرفتاريهاى اهل بيت عليهم السلام را بر طرف ساخت و دشمنان آنها را منكوب كرد ، و مأمون نامه بحضور آن حضرت ( امام رضا ) نوشت و از وى استمداد نمود و او را بطوس طلبيد .
و اينكه فرمود : « در سال دويست خدا هر چه خواهد مىكند » اشاره باحترام