بجهاد نمودند ، ولى وقتى جهاد در ركاب امام حسين عليه السّلام بر آنها واجب گرديد قالوا
رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُجِبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ
يعنى گفتند : خدايا ما را تا مدت نزديكى بتأخير بيانداز تا دعوت تو را اجابت كنيم و از پيغمبرانت پيروى نمائيم .
شيخ مفيد در « مجالس » از عوف بن مالك روايت نموده كه گفت : روزى پيغمبر ( ص ) فرمود اى كاش من برادرانم را ملاقات ميكردم . ابو بكر و عمر گفتند :
مگر ما برادران شما نيستيم كه به تو ايمان آورده و هم با تو مهاجرت نموديم ؟
باز فرمود :
يا ليتنى قد لقيت اخوانى
سپس فرمود :
انتم اصحابى و لكن اخوانى الّذين يأتون من بعدكم يؤمنون بى و يحبّونى و ينصرونى و يصدّقونى و ما رأونى فيا ليتنى قد لقيت اخوانى
يعنى : اى كاش من برادران خود را ميديدم ، آنها هم گفتار خود را تكرار كردند .
حضرت فرمود : شما اصحاب من هستيد « 1 » ولى برادران من كسانى ميباشند كه بعد از شما مىآيند و به من ايمان مىآورند و مرا دوست دارند و يارى ميكنند و تصديق مينمايند و مرا هم نديدهاند اى كاش من برادران خود را ميديدم ! نعمانى در كتاب غيبت از على بن حرث بن مغيره روايت مىكند كه پدرش گفت : به حضرت صادق عليه السّلام عرضكردم : آيا فترتى در پيش است كه مسلمانان در آن فترت امام خود را نميشناسند ؟ حضرت فرمود : اين طور گفته مىشود . عرضكردم : پس ما چه كنيم ؟ فرمود : هر وقت در آن فترت قرار گرفتيد ، به همان طريقهاى كه داريد ( دين اسلام ) چنگ زنيد تا وضع بعدى براى شما روشن گردد .
هم در آن كتاب از عبد اللَّه بن سنان روايت كرده كه گفت : من و پدرم به خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم ، حضرت فرمود : چه حالى خواهيد داشت هنگامى كه در وضعى قرار مىگيريد كه نه امامى باشد كه مردم را راهنمائى كند و نه نشانهاى از
هامش
( 1 ) پيشتر گفتيم : اصحاب به كسى مىگويند كه از نزديك پيغمبر را ديده باشد ، و اين دليل بر نيكى و سعادت وى نيست . چه بسا كه اصحاب مردمى فاسد و فاسق و گمراه باشند .